جرات من از همه خواهرانم بیشتر بود...
٭جالب است که هکاری بچه ها با استاد شجریان از آخر شروع شد.یعنی اول همایون که از همه کوچک تر بود و بعد شما.شما و همایون به واسطه نزدیکی سن احتمالا بیشتر با هم بودید؟رابطه تان از بچه گی چطور بود؟
اززمانی که ما ساز زدن را شروع کردیم این امکان را داشتیم که جلوی دیگران ساز بزنیم.بااینکه شاید هنوز چیزی بلد نبودیم ولی هیشه این جرات را به ما می دادند که حتی اگر یک درس کوچولو را یاد گرفتیم آنرا به دیگران ارائه بدهیم.در این مسئله جرات من از بقیه خواهرانم بیشتر بود!؟ و همین مسئله باعث شد که من این کار را بیشتر ادامه بدهم.از همان اول این جرات در من به وجود آمد که بتوانم جلوی دیگران ساز بزنم با اینکه هنوز چیزی بلد نبودم.همایون هم زمانی ساز زدن را شروع کرد که وقتی ضرب را در دست خودش می گرفت ساز از خودش بزرگ تر بود.تز همان بچگی هم ریتم را خیلی خوب ادا می کرد.و خدمت استاد فرهنگ فر هم کار می کرد.ما از بچه گی جلوی دیگران ساز می زدیم و جرات مان هم خوب بود.
٭و این امکان را هم داشتید که پیش خیلی ازبزرگان موسیقی مثل استد شهناز٬ مشکاتیان٬ لطفی٬ علیزاده و خیلی های دیگر تمرین کنید و ساز بزنید؟
به هر حال ما در فضای موسیقی زاده شدیم.من البته در موسیقی چیز خاصی نشدم و واقعا ننوانستم حق موسیقی و موقعیتی را که داشتم ادا کنم ولی چیزی که هست این است که وقتی یک بچه در چنین محیطی بزرگ می شود موسیقی برایش مثل یک زبان می شود و با آن کاملا رابطه نزدیک پیدا می کند و یک کنش نهادی به موسیقی پیدا می کند.با اساتید بزرگ برخورد داشتیم و آنها لطف داشتند و به ما کمک می کردند ولی آن زمان ما خیلی کوچک بودیم و شاید در حدی نبودیم که انچنان که باید و شاید از محضرشان استفاده کنیم.من موقعی که ساز را شروع کردم در حد ابتدایی بودم و لابد برای استاد لطفی خیلی سخت بود که که به یک بچه درس مقدماتی سه تار بدهد.البته ایشان این زحمت را می کشیدند.من آن زمان نمی توانستم انچنان که باید و شاید از محضر ایشان استفاده کنم.الان مثلا خیلی بهتر می توانم تا آن موقع که بچه بودم چون یک بچه به هر حال به
فراخور سن نمی تواند قدر درس استادش را بداند.
٭و نباید این را فراموش کرد که مادرتان هم دبیر بودند و اهل فرهنگ و طبیعتا به دلیل مشاغل کاری پدر٬ ایشان برای ساماندهی فعالیت های تحصیلی و هنری تان خیلی نقش داشتند؟
مادر در رشته های مختلفی دبیر بودند و خیلی زحمت کشید برای کلاس های ما.در ان شلوغی ها ما را می بردند کلاس و می آورند وخیلی در کار و تحصیل ما تاثیر داشتند و در حقیقت تشویق مان می کردند که به موسیقی گرایش داشته باشیم.زمانی که من موسیقی را شروع کردم مصادف شده بود با سال های انقلاب و کلاس ها تعطیل شد و من توانستم آن را ادامه بدهم.شاید اگر آن موقع آن کلاس ها پیگیرانه ادامه پیدا می کرد قضایا برای من یکی خیلی فرق می کرد.
٭با توجه به اینکه از همان اول موسیقی را با آواز شروع کرده بودید.فکر می کنید دوباره آواز را بیشتر تمرین کنید و با استاد همخوانی هم داشته باشید؟
راستش نمی دانم.من خودم خیلی دوست داشتم اواز کار بکنم.آن موقع هم که کار می کردم صدایم خیلی اماده تر بود و به من کمک می کرد ولی متاسفانه آن زمان که باید روی صدایم کار می کردم٬ کار نکردم و الان یه کم مشکل است که برگردم سر خط اول.البته پدر گفتند که باید این را ادامه بدهم و صدا سازی را شروع کنم . کار بکنم و فکر می کنم که بیشتر هدف ایشان این است که روی من برای تدریس آوازکار کنند تا اگر شد بعدا بتوانم کلاس های آواز را اداره کنم.اینکه من بخواهم در کنار پدر بخوانم خیلی جرات می خواهد که فکر نمی کنم این اتفاق بیافتد....
٭ولی شاید جرات خواندن با همایون را دارید به این دلیل که برادر کوچک ترتان است؟
البته نه اینکه نتوانم ولی باید خیلی تمریناتم مداوم باشد تا صدایم را برگردانم به سر خط اول ان.
٭اینکه همایون هم از نظر چهره و هم از نظر صدا خیلی شبیه استاد هستند چه حسی را در شما بر می انگیزد؟البته نمی خواهم مسئله حسادت یا رقابت و این حرف ها را مطرح کنم...
فکر می کنم اینکه می شنوید صدای طبیعی خود همایون است .حالا اگر شبیه صدای پدر است یک حسن است برایش.فکر نمی کنم او سعی کند که صدایش را بسازد تا شبیه به صدای پدر شود و این صدای طبیعی خودش است که می خواند و خیلی هم خوب است و من خیلی خوشحال هستم و وقتی می خواند احساس می کنم شجریان دوم شکل گرفته و این باعث افتخار من است.
٭آقا همایون در مصاحبه به ما گفت که وقتی در کنسرت گوته در آلمان پدر سرما خورد و همایون به پدر گفت که او می تواند در بعضی جاها به جای ایشان بخواند پدر تعجب کرد.یعنی پدر خیلی شاهد تمرین هایش نبود.لابد او بیشتر تمرین ها و آواز خوانی هایش را در کنار شما بود.مخصوصا شما که شما ار لحظ سنی به او نزدیک ترید...
نه٬ او خودش تمرین هایش را داشت و من هم آن زمان که همایون تمرین می کرد خیلی درگیر دانشگاه بودم .به دو دانشگاه می رفتم و کار تحصیلی خیلی فشرده ای داشتم و او هم به صورت مستقل تمرین های خودش را داشت و اگر بود در کنار همه بود و هییچ فرق نداشت که مثلا چون من از لحاظ سنی نزدیک ترم بیشتر با من باشد
٭کدام آهنگ همایون را بیشتر دوست دارید و برای خودتان زمزمه می کنید؟
من همه آهنگ هایش را دوست دارم.هر کدامش حال و هوای وخودش را دارد.من دوستشان دارم.وقتی کارهایش را می شنوم خیلی لذت می برم.به او افتخار می کنم و تبریک می گویم
٭همسرتان هم اهل موسیقی هستند؟
نه.موسیقی رادوست دارد اما خودش نوازندگی و کار موسیقی انجام نمی دهد.ما بیشتر در زمینه طراحی و اینها کار می کردیم و تخصص ایشان هم بیشتر در زمینه چاپ است.تجربه زیادی در این مورد دارند و من بیشتر کارهای طراحی را می کنم و زحمت کارهای مربوط به چاپ هم به دوش ایشان می افتد.
٭فرزندانتان چطور٬ چند فرزند دارید؟
من سه فرزند دارم.دخترم دوازده سال دارد و الان چند سال است پیانو می زند.پسرهایم هم دوقلو هستد وتازه شروع کرده اند به یاد گرفتن پیانو .خدا را شکر مثل اینکه هوششان هم بد نیست.
٭از آلبوم های که کار طراحی اش را انجام دادید کدامش را بیشتر دوست دارید؟
راستش نمی توانم بگویم کدام را بیشتر دوست دارم.
٭با طراحی کدام آلبوم استاد شروع کردید؟
اولین کارم<<یاد ایام>> بود که کاری است با (براش)انجام شده و بعد کارهای دیگر بود که هر کدام حال و هوای خودش را دارد.البته من دارم حس خودم را می گویم و شاید کسانی باشند که آن کارها را دوست نداشته باشند این حس خودم بوده در رابطه با آن موسیقی ای که برایش طراحی کردم.زمستان است را هم دوست دارم
٭برای چند آلبوم طراحی بروشور انجام دادید؟
دقیقا نمی دانم.فقط این را می دانم که بعد از یاد ایام تقریبا همه طراحی های آلبوم را من انجام دادم به جز ساز خاموش و سرود مهر که طراحی آنها را دوست عزیزم.آقای سیامک خیری زاده کار کردند.اگر اشتباه نکنم کار طراحی بقیه آلبوم ها من انجام دادم.
٭فکر می کنم بعد از دود و عود که مرحوم استاد ممیز کار کردند بقیه کار شما بوده است؟
بله.اکثرا من طراحی کار را به عهده داشتم.
٭آن موقع دانشجو بودید یا درس تان تمام شده بود؟
ان موقع دانشجوی رشته نقاشی بودم و بیشتر کار نقاشی هم انجام می دادم.
٭آیا روابط مشکلات خانوادگی روی حس تان از موسیق تاثیر می گزارد؟مثلا بروز مشکلاتی که به وجود آمده بود باعث می شد که شما <<یاد ایام>> یا طراحی بروشور آنرا دوست نداشته باشید؟
نه٬ اینها هیچ ربطی به هم ندارد.من هیچ وقت نمی توانم بگویم که از یک موسیقی خوشم نمی آید٬ به فرض آنکه با آهنگ ساز آن در مقطعی مشکل دارم.ذات هنر و موسیقی چیزی است که از بین نمی رود و رابطه ای که من با موسیقی برقرار می کنم ربطی ندارد با رابطه یا اختلافی که من با آهنگ سازش دارم.
٭اگر بخواهید از بین آلبوم های پدر یک آلبوم را انتخاب کنید کدام را انتخاب می کنید؟
هر کدام حس خودش را دارد و من نمی توانم از بین شان انتخاب کنم .من همه شان زندگی کرده ام و نمی توانم بگویم کدام را بیشتر دوست دارم.این مثل این می مانند که شما بخواهید بگویید کدام یک از خواهر و برادرانتان را بیشتر دوست دارید.
٭شما در موسیقی دنباله رو پدر شدید.ادامه دهنده کار شما در خانواده شما ٬ خواهرزاده تان اوا مشکاتیان شد که کار گرافیک می کند..
بله٬ آوا جان در رشته گرافیک کار می کند.واقعا خوشحال هستم که می بینم آوا دارد طراحی می کند و کارهای پدرش را که طراحی کرده دوست دارم.بعضی هایش خیلی قشنگ است.آوا حس و حال خوبی در کارهایش دارد.
٭از شما نظر خواهی هم کرده؟
در کارهای که انجام داده نه٬ خودش مستقلا کار کرده. به هر حال من هر کمکی که بتوانم به او بکنم خوشحال می شوم.اگر نیاز داشته باشد اما فکر نمی کنم که نیازی به من داشته باشد..
٭موسیقی در خانواده شما خیلی جدی است.اما وقتی که با هم و در جمع خودمانی هستید آیا همایون که استاد ضرب هم هست.آهنگ های ریتمیک و کوچه بازاری هم می خواند؟
نه٬ ممکن است با پیانو یا ضرب آهنگ های ریتمیک بزند ولی اینکه بخواند نه٬ چیزی که از همایون یادم می آید این است که از بچه گی می شد زندگی موسیقی را در او دید و واقعا همه کارهایش با موسیقی و ریتم بود و خلاقیت موسیقی اش خیلی زیاد بود.
٭گفتید بچه هایتان موسیقی کار می کنند و طبیعتا نوه های دیگر استاد هم هستند فکر می کنید این راه آنقدر ادامه پیدا کند که چند سال بعد یک گروه تشکیل داشته باشیم که همه شجریان باشند؟
نمی دانم.زندگی خیلی فراز و نشیب دارد و هر اتفاقی ممکن است بیفتد.آدم نمی تواند پیش بینی کند در آینده بچه های آدم چه شکلی و چه کاره می شوند.
٭البته من دقت نکردم به اینکه فقط همایون می تواند گروه شجریان درست کند و بچه های شما رفیعی و مشکاتیان و اینها هستند؟
بله .دقیقا با خنده
..................................................................با تشکر از آقای نصیری بابت انجام این مصاحبه.....
پی نوشت:
از امروز سایت بلاگفا اقدام جالب توجهی را در زمیته بیشتر کردن کاربران خود انجام داده است!(اونم چه کاری).از این پس مطالبی که در وبلاگ ها گذاشته می شود نباید حجمش بیشتر از ۵۰ کیلوبایت باشد.اگر هم که بیشتر باشد اجازه درج مطلب به شما نمی دهد..
توضیح:
وب سایت های ارائه دهنده امکانات وبلاگ نویسی در سراسر جهان هر روز به مجهز کردن سیستم های خود اقدام می کنند.از ابزارهای جدید تا فضای بیشتر!قالب های جدید تر و هزاران روش دیگر که به جذب کاربران کمک می کند.در عوض در کشور ما همه چیز مانند همیشه برعکس است.به جای آپدیت سیستم ها شاهد پسرفت سیستم ها هستیم.به جای بیشتر کردن ابزارها شاهد عمل نکردن کدهای جدید در وبلاگ ها هستیم.از همه بد تر کم کردن فضای وبلاگ است.این دیگه نوبره...مطالبی که در .بلاگ می زاری نباید بیشتر از ۵۰ کیلوبایت باشه....به همه وبلاگ نویسان این واقعه جان سوز را تسلیت عرض می نمایم و برای بازماندگان بقای عمر را از درگاه حق مسئلت می کنم..