تبليغاتX
بـــــــــی همــــگـــان..نسخه جدید

مصاحبه بی بی سی با همایون شجریان

همایون شجریان درپی سری کنسرتهای اخیر که به همراه پدرش محمدرضا شجریان و گروه آوا (دیگر اعضای کنونی آن: سعید فرج پوری، مجید درخشانی و محمد فیروزی) برگزار می شود، بتازگی اعلام کرده است که برنامه آینده اش با گروه دستان خواهد بود.
بنا به گفته این خواننده نام آشنای ایران، او برای اولین بار بدون حضور پدر با گروهی جداگانه در خارج از کشور روی صحنه می رود.
بدین ترتیب همایون شجریان حرکتی به سمت استقلال در عرصه آواز و موسیقی ایرانی آغاز کرده است.
او در مصاحبه ای اختصاصی خاطرات خود را به عنوان نوازنده و خواننده ای جوان طی شانزده سال همکاری با پدرش و دیگر هنرمندان برجسته موسیقی ایرانی، برنامه هایش در آینده و حرکت بسوی استقلال هنری را بازگو می کند:
شما به عنوان خواننده و نوازنده ای جوان در هنگام همنوازی با بزرگان موسیقی ایران چه حسی داشته و دارید؟
در واقع در شروع کار خیلی کمسن بودم و اتفاقاً ما با همین گروه آوا راهی کنسرت شدیم، من شانزده هفده سالم بود، خوب این تجربه خاص خودش بود که با نوازندگی تنبک شروع شد و طی سالیان بعد آواز هم به آن اضافه شد.
در تمام این سالها چه به صورت نوازنده تنبک و چه به صورت تنبک و آواز برای من اینها تجربیات بسیار گرانقدری بوده که افتخار داشتم در کنار هنرمندان گوناگون روی صحنه بروم.
من فکر می کنم که این اتفاقی خیلی مهم، چه در زندگی شخصی و چه در زندگی هنری من بوده و سعی کرده ام از این تجربیات استفاده درست داشته باشم، هم برای پیشبرد کارم و هم برای عرضه آن.
این لحظات از بهترین لحظه های زندگی ام بوده و اگر از این به بعد فعالیتهای انفرادی ام را شروع بکنم (و این قدر که از من می پرسند چرا تنها روی صحنه نمی روی)، من فکر می کنم با چالش احساسی بزرگی روبرو می شوم، چون وقتی که با پدر هستم، پشتم گرم است، وقتی ایشان هست، احساس می کنم یکی پشتم هست، ایشان که احتیاج به این چیزها ندارد، من نیاز دارم و احساس می کنم که با او هستم، همه لحظات آن برای من ثبت خاطره است و می دانم که باید قدر هر لحظه آن را دانست.
باید روی صحنه کنار این عزیزان نشست، هم ازآنها چیز یاد گرفت و هم کنارشان کار خود را ارائه کرد، این وسط چالشی به وجود می آید، یعنی اینکه هم خود را شاگرد این عزیزان بدانی و هم بخواهی به عنوان پیش کسوت به آنها احترام بگذاری و هم اینکه کنار آنها دوش به دوش کاری را ارائه کنی.
این تجربه جالبی برای من بوده که در این شرایط باید حرفه ای نگاه کرد که روی صحنه مشکلی پیش نیاید ... از طرفی من همیشه احساس می کنم که باید پشت این عزیزان قرار بگیرم و در واقع باید نسبت به جایگاه و کار آنها کرنش و احترام خاصی داشته باشم.
آیا در فعالیتهای مستقل هنری قصد دارید مکتب پدرتان را ادامه بدهید یا به فکر کارهای جدیدی در زمینه آواز و موسیقی ایرانی هستید؟
ببینید پدر من در آواز کاری کرده که شما اگر می خواهید امروز خواننده بشوید - حالا می شود اسم آن را خواننده حرفه ای گذاشت - باید از شجریان عبور کنید.
به این معنی که از هر راهی بروید، به شجریان می رسید، به همین علت اغلب خواننده ها به شجریان نزدیک می شوند چون اولاً ایشان چکیده و عصاره همه سبکهایی اند که تا به امروز بوده و تمام سبکها را کارکرده و بررسی کرده اند، به اضافه چیزهای دیگری که خودشان به این سبک اضافه کرده یا از این مجموعه شکل دیگری به وجود آورده اند.
به هرحال شخصی به نام شجریان فعالیتهایی کرده و به جایی رسیده که اگر شما بخواهید خواننده حرفه ای و توانایی باشید باید از او عبور کنید.
سعی من دراین است که چیز نادانسته ای برایم باقی نماند و همه چیز را تجربه کنم، البته هیچوقت نمی توانم بگویم که همه راه را رفته ام و همه چیز را می دانم، من باید باز هم تجربه کنم، چه از نطر تکنیکی و چه از نظر بداهه خوانی، کار هزار زاویه و گوشه دارد.
من از نظر خودم سبک پدرم را کمال یافته می بینم، حالا باید شخص دیگری این توانایی را در خودش ببند که این سبک را به جلو ببرد و آن را کاملتر کند یا حرف تازه تری داشته باشد.
هر کسی دوست دارد که زیباییهای بیشتری خلق کند یا کارهای بهتری ارائه بدهد، من هم همین طور، اما این اتفاقی نیست و آدم باید اول سبکی که درآن کار می کند را بشناسد و چیز نادانسته ای در آن وجود نداشته باشد و بعد از آن حرف جدیدی داشته باشد.
اما می توانم جواب سؤال شما را این طور بدهم که این اتفاق خیلی ساده نیست و این سبک (سبک محمدرضا شجریان) حداقل با چهل سال تجربه همراه است، آدم باید به آن توانایی و آن شناخت برسد. هر استادی از شاگرد خود انتظار دارد که کار را یک گام به جلو ببرد اما به شرطی که آن شاگرد توانایی آن را داشته باشد، حالا من نه، دیگری.
هرخواننده ای که در این راه قدم گذاشته، باید این هدف را داشته باشد که این کار را یک قدم جلوتر ببرد، برای من تا به این حد ارضا کننده بوده که بتوانم خودم را نزدیک کنم و سعی ام براین بوده که نواقص کارم را برطرف و آن را تکمیلتر کنم، من از نظر خودم می گویم هنوز به آن جایی نرسیده ام که بتوانم این مجموعه را یک گام به جلو ببرم.
به نظر شما در موسیقی سنتی ایرانی نقش خواننده مهمتر از نقش آهنگساز و نوازنده است؟
شاید به علت دردست داشتن کلام، خواننده همیشه بیشتر مورد توجه بوده است، مثل مهاجمی که در تیم فوتبال گل نهایی را می زند، همیشه آن مهاجم مورد توجه است اما من هیچوقت موافق نیستم که در گروه موسیقی، خواننده، نوازنده یا آهنگساز خاصی بیشتر مورد توجه قرار بگیرد.
هرکس کار خوب ارائه بدهد با ارزش است و می تواند تأثیرگذارباشد، گاه آهنگساز اثری را خلق می کند که در مقابل خواننده ای که ابزار کلام را هم دردست دارد قابل مقایسه نیست، گاه نوازنده تکنوازی را اجرا می کند که عصاره و چکیده موسیقی ماست.
غیر از آواز و نوازندگی تنبک فعالیتهای هنری دیگری هم دارید؟
علاوه بر تنبک و آواز مدتی هم کمانچه می زدم و سازهای دیگری هم برای شناخت خودم تجربه کردم و کمی هم در زمینه آهنگسازی، در زمینه شعرهم گاهی چیزهایی به ذهنم می رسد و یادداشت می کنم.
به نظر شما تأثیر شعر در موسیقی چگونه است؟
کلام و موسیقی با هم در ارتباطند، هر خواننده ای باید رابطه تنگاتنگی با شعر داشته باشد و تمام ابزار کار به شعر برمی گردد.
طبیعتاً من هم شعرای بزرگ و کلاسیک و شعرای شعر امروز و معاصر که طبع هر ایرانی آنها را می پسندد خیلی دوست دارم و سعی می کنم از شعر آنها استفاده کنم.
گاهی اوقات شعرهای زیباتری از یک شاعر وجود دارد اما شما شعری را انتخاب می کنید که شعر درجه دو آن شاعر باشد اما با کار شما و دستگاهی که می خواهید درآن بخوانید هماهنگتر است.
خیلی دوست دارم از شعرهایی که کمتر شنیده شده یا از شعر شعرای معاصر استفاده کنم، چه به عنوان آواز و چه به عنوان تصنیف.
با آهنگسازان هم همیشه این صحبت هست که بخش اعظم کار از شعرای معاصر باشد، شعر شعرائی مثل حافظ و سعدی وزنه ای قوی در کار است، یعنی وقتی شما کاری ارائه می دهید این شعر به کار شما ارزش بسیاری می دهد.
بسیاری از شنوندگان می گویند وقتی این اشعار به تصنیف یا آواز بیان می شود معنی آن را تازه می فهیم، یعنی باید با آواز به آن کلام روح داد و معنی آن را در ذهن و جان شنونده چند برابر کرد، برای من هیچ محدودیتی وچود ندارد و هر شاعری چه گمنام و چه نام آور اگر شعری زیبا و عمیق سروده باشد از آن استقاده می کنم.
در مورد سی دیهایی که مستقلاً منتشر کرده اید توضیح دهید.
من با کار نسیم وصل آواز خوانی تکی که دیگر با همراهی پدر نبود را شروع کردم، قبل از آن آهنگ وفا اولین کاری بود که با پدرم اجرا کردم اما اولین کار خودم را با نسیم وصل شروع کردم که در آن این افتخار را داشتم با آقای محمد جواد ضرابیان همکاری کنم که از موسیقیدانان بسیار خوش سلیقه، با تجربه، خوش احساس و از نظر شخصیت فردی، بسیار دوست داشتنی و انسان والایی هستند.
بعد از آن آلبوم ناشکیبا را منتشر کردیم که آهنگسازی آن را آقای اردشیر کامکار به عهده داشت، یک آهنگ هم از خود من بود با گروه جوانی که ایشان درست کرده بود و نوازندگان مستعد و خوبی داشت.
آقای اردشیر کامکار هم استاد کمانچه من بودند و هم از دوستان بسیار نزدیک و صمیمی من هستند و من همیشه ایشان را دوست داشته ام.
کار بعدی باز با آقای ضرابیان بود که البته این مجموعه قبل از نسیم وصل ضبط شده بود اما شعر آن آماده نمی شد و به همین علت بعد از ناشکیبا منتشر شد.
برای اغلب شعرها آقای ضرابیان آهنگ ساخته بودند و مایل بودند که این شعرها عوض شود اما من دیدم در مقایسه با هر شعر دیگری که به دست ما می رسد شعر خود آقای ضرابیان خیلی جفت تر است و مفاهیم هماهنگتری دارد.
ممکن بود بعضی شعرا کلمات خاصتری سروده باشند اما همان کلمات ویژه آن انسجام را از بین می برد چون آهنگها به شیوه قاجار است و کلام آن هم می طلبید که به همان شکل باشد، به همین علت از آقای ضرابیان خواستم در همان اشعار اصلاحاتی انجام دهند و از همان اشعار استفاده کردیم و مجموعه شوق دوست شکل گرفت و به بازار عرضه شد.
بعد از آن نقش خیال با آهنگسازی آقای قمصری منتشر شد، آقای قمصری خیلی جوان و بیست و چند ساله اند، این کار آقای قمصری از طریق یکی از دوستانم به من معرفی شد و وقتی آن را گوش کردم خیلی خوشم آمد، با آن سن و سال خیلی کار پر و پیمانی بود.
بعد از آن باز هم کاری از آقای ضرابیان بود، ابتدا قرار بود تصنیف و آواز باشد ولی بعد تصمیم گرفتم به صورت مجموعه تصنیف ارائه دهم و با خودم فکر کردم چه لزومی دارد که در همه کارها آواز خوانده شود؛ مجموعه تصنیف هم می تواند جذاب باشد که به نظرم این کار با ستاره ها هم مجموعه خوبی شده.
بخشی از کارها هم آواز فی البداهه است که خودم انتخاب شعر و ملودیهای مربوط به خواننده را طراحی کردم، این پنج اثر حاصل کار مستقل من بوده است.
در آینده چه یرنامه هایی دارید؟
از برنامه های مشخص کنسرتی است که آقای متبسم در حال برنامه ریزی آنند و بخش اعظم آن هم برنامه ریزی شده و زمان آن در ماه فوریه (بهمن - اسفند) است.
این کنسرت با گروه دستان خواهد بود و در واقع آغاز همکاری تازه ای است چون ما قبلاً با گروه دستان هیچ فعالیتی نداشتیم، شروع کار ما با دستان از کنسرتهای اروپا خواهد بود که توری ۲۶ روزه است و هشت تا ده کنسرت در آن اجرا می کنیم، بعد از آن هم احتمالاً کنسرتهایی برای داخل ایران و همین طور برای آمریکا و کانادا تدارک می بینیم.
چرا در اولین اجرای مستقل خود همکاری با گروه دستان را انتخاب کردید؟
از سالها قبل هرگاه فرصت دیداری با این هنرمندان عزیز(اعضای گروه دستان) بود، صحبتهایی درباره اجرای کنسرت داشتیم، چون گروه دستان گروه فعالی است و با خوانندگان بسیار خوبی هم همکاری داشته و گروه باسابقه و در عین حال بسیار توانایی است.
اعضای گروه هم به صورت تکنواز و هم به صورت گروه می توانند اجرای قوی داشته باشند و همچنین گروه بسیار خوشنام و محبوبی است، طبیعتاً برای من هم خیلی لذتبخش خواهد بود و مطمئنم همکاری خوبی آغاز شده و تا پایان هم خیلی خوب پیش خواهد رفت و برای من لذتبخش و به یاد ماندنی خواهد بود.
چطور می توان جامعه را به شنیدن انواع موسیقی ترغیب کرد؟
در اروپا شنونده های زیادی بسوی موسیقی بی کلام می روند، در جامعه ما باید به این کار اهمیت داده شود، ارگانها و رسانه ها باید هنرمندان بیشتری در اختیار بگیرند و آثار آنها را پخش کنند تا جامعه به آن عادت کند اما به این قضیه کمتر توجه شده.
یک علت آن این است که شما وقتی می خواهید کاری را به صورت سی دی و کاست منتشر کنید، این کار بالاخره جنبه اقتصادی پیدا می کند و باید با بازگشت اقتصادی همراه باشد، شخص سرمایه گذار متوجه می شود که در جامعه تقلبهایی در کار سرمایه گذاری او به وجود می آید و مثلاً ده سی دی به صورت ام پی تری در قالب یک سی دی منتشر می شود.
در این حالت سرمایه او برنمی گردد و این باعث می شود که او به طرف کارهایی برود که مطابق سلیقه جامعه باشد و بازگشت سرمایه داشته باشد و نه سراغ کاری که سلیقه جامعه را ارتقا دهد، مثلاً موسیقی بی کلام تولید کند و این موسیقی جای خود را در جامعه باز کند.
سرمایه گذار در درجه اول به سراغ خواننده ای می رود که بازگشت سرمایه داشته باشد و ورشکسته نشود و این معضلی در سیستم موسیقی ایران است و اگر کپی رایت (حق پدیدآورنده اثر) رعایت نشود این داستان روزبه روز بدتر می شود.
در زمان اجرای کنسرتها چه چیز خاطره انگیز است؟
بهترین خاطرات حضور بین مردم بعد از اجرای کنسرت و صحبت با مردم و عکس یادگاری با آنهاست و این خاطره بسیار بسیار مهم و چیزی است که همیشه تکرار می شود چون خاطره خوبی است تکرار آن هم خوب است.
می توانم بگویم اگر ما برنامه ای اجرا می کنیم و شنوندگان آن را دوست دارند و راضی هستند متقابلاً همین احساس را ما از حضور آنها داریم یعنی چه موقعی که در سالن هستند و برنامه برای آنها اجرا می شود و چه زمانی که پشت صحنه هستیم یا اگر بعد از اجرای برنامه دیداری هست این برای ما بسیار با ارزش و دوست داشتنی است
منبع : بي بي سي فارسي
+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 آبان1386ساعت   توسط علیرضا محمودی  به بالاترین بفرستید: درج در بالاترین

دل و جانم به تو مشغول و نظر در چپ و راست

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 آبان1386ساعت   توسط علیرضا محمودی  به بالاترین بفرستید: درج در بالاترین

استاد
+ نوشته شده در  شنبه 12 آبان1386ساعت   توسط علیرضا محمودی  به بالاترین بفرستید: درج در بالاترین

قیصر هم به تاریخ پیوست...

بـــه یـــادت داغ بـــر دل مینشـــانـــم
ز دیـده خـون بـه دامــن میفشــانــم

چـو نـی گـر سـوزم از سـوز جـدایـی
نیستــان را بــه آتــش میکشـــانـــم

بــه یـــادت ای چـــراغ روشـــن مـــن
 ز داغ دل بســـــوزد دامــــــن مــــــن

ز بس در دل گـل یـادت شکـوفـاسـت
گــرفتــه بــوی گـــل پیـــراهـــن مـــن

همه شب خـواب دیـدم خـواب دیـدار
دلــی دارم دلــی بـــی تـــاب دیـــدار

تو خورشیدی و من شبنم چه سازم
نـــه تــــاب دوری نــــه تــــاب دیــــدار

ســری داریــم و ســـودای غـــم تـــو
پــــری داریــــم و پــــروای غــــم تــــو

غمـت از هـرچـه شــادی دلگشــاتــر
 دلـــی داریـــم و دریـــای غــــم تــــو

زود رفتی ای نگار سرمست

+ نوشته شده در  شنبه 12 آبان1386ساعت   توسط علیرضا محمودی  به بالاترین بفرستید: درج در بالاترین

تاریخ تلخ

اينترنت روز يكشنبه با گذشت 20 سال از حمله‌ي اينترنتي ورم موريس سالگرد ناميموني را به خاطر مي‌آورد.

به گزارش سرويس فن‌آوري اطلاعات خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، دوم ماه نوامبر سال 1988 رابرت تاپان موريس، دانشجوي دانشگاه كورنل، برنامه‌اي عرضه كرد كه به ظاهر براي شمارش سيستم‌هاي موجود در اينترنت منظور شده بود.

اين برنامه با بهره‌برداري از آسيب‌پذيري‌هاي متعدد براي انتشار در سيستم‌هاي يونيكس طراحي شده بود اما به دليل وجود ايرادي در طراحي آن بيش از اندازه‌ي مورد نياز منتشر شده و كندي چشمگير دستگاه‌هاي هدف گرفته را موجب شد كه نويسنده‌اش در نتيجه‌ي اين حادثه دستگير و براي كلاهبرداري اينترنتي به انجام خدمات اجتماعي محكوم شد.

اين ورم كه در ساعت شش بعدازظهر دوم ماه نوامبر سال 1988 شروع به فعاليت كرد، نزديك به 10 درصد از سيستم‌هاي متصل به اينترنت را كه بيش از 60 هزار رايانه برآورد شده بودند از كار انداخت.

بر اثر حمله ورم موريس اتصال اينترنتي براي چند روز متوالي مختل شده و موجب شد چند سازمان از جمله وزارت دفاع آمريكا براي جلوگيري از آلودگي، درگاه‌هاي اينترنتي خود را ببندند.

در زماني كه اين ورم منتشر شد اينترنت هيچ ترافيك يا وب‌سايت تجاري نداشت و خسارت به محققان در سازمان‌هاي دولتي، دانشگاه‌ها و شركت‌هايي محدود بود كه براي تبادل ايميل و فايل از شبكه استفاده مي‌كردند با اين همه حمله‌ي مذكور توسط نشريه‌هاي كثيرالانتشاري مانند نيويورك تايمز پوشش داده شد.

ورم موريس كه به‌عنوان نخستين حمله‌ي بزرگ در اينترنت دانسته شده و «ورم بزرگ» ناميده شد، زنگ خطر در مورد ايرادهاي نرم‌افزاري را براي جامعه مهندسي اينترنتي به صدا درآورده و امنيت شبكه را به‌عنوان يك حوزه‌ي معتبر تحقيق و توسعه مطرح كرد.

اين ورم پيشروي حملات ورم معروف ديگري مانند مليسا در دهه‌ي 1990، كد سرخ در 2001 و اسلمر در 2003 شد كه همگي رايانه‌هاي مجهز به ويندوز مايكروسافت را هدف گرفتند.

با وجود گذشت سال‌هاي زياد ورم‌هاي اينترنتي همچنان آسيب وارد كرده و خواب را از چشمان مديران شبكه‌ها مي‌گيرند. امروزه خسارت‌هاي ناشي از ورم‌ها كمتر به چشم مي‌آيد اما برطرف كردن آن‌ها به مراتب دشوارتر از گذشته شده است.

ورم‌هاي امروزي ديگر نيازي به شناخته شدن ندارند و نويسندگان آن‌ها نيز مايل نيستند رويت شوند و مي‌خواهند تنها يك كار انجام دهند و آن هم پول درآوردن است.

نويسندگان ورم‌هاي مدرن امروزي از هر سيستم انتقالي براي تكثير بدافزار خود استفاده

مي‌كنند. ورم‌ها با استفاده از سيستم‌هايي مانند پيام‌هاي فيس بوك براي جلب توجه كاربران منتشر مي‌شوند و كاربران را به سايت‌هايي مانند گوگل هدايت مي‌كنند تا سرانجام آن‌ها به قطعه نرم‌افزار مخربي كه مدعي است ويديو است اما هدف آن آلوده كردن يك رايانه‌ي ديگر و آغاز يك روند آلودگي ديگر است برسند.

حتي هنگامي كه اين پيام‌ها از سرورها پاك مي‌شوند ده‌ها هزار سيستم رايانه‌يي آلوده باقي مانده و حروف و شماره‌هاي وارد شده در آن‌ها بدون اطلاع كاربر ثبت و مورد استفاده مجرمان قرار مي‌گيرند.

+ نوشته شده در  شنبه 12 آبان1386ساعت   توسط علیرضا محمودی  به بالاترین بفرستید: درج در بالاترین

خبر جالب و شنيدني

بیشتر از ۱۵ نفر، در کار توزیع و تقسیم بلیط ها بودند که به جز یکی دو نفر، همگی به طور داوطلبانه و عاشقانه با گروه همکاری می کردند. بلیط ها بر حسب جایشان در سالن، قسمت بندی شده، و پاکات درون بسته های بزرگتری تقسیم شده بود. اسم و مشخصات کلیه ی خریداران پرینت شده بود و اپراتور پس از کنترل اسم و کارت شناسایی، با اخذ امضای خریدار، بلیط را تحویل می داد. جا دارد از تیم شرکت دل آواز و رای ساز تکنولوژی تشکر کنیم. با یکی از اعضای این تیم صحبت کردم، او سه روز بود که کمتر از ۶ ساعت خوابیده بود، و شرح می داد که چطور خودش بلیط ها را برده است تا برش بخورند، درون پاکت گذاشته است، مراحل پرینت گرفتن و کنترل پرداخت ها را توضیح می داد. گرچه آمار دقیقی اعلام نشده است ولی تا این لحظه گویا ۸۰۰۰ نفر بلیط تهیه کرده اند.

امشب قرار است اولین شب کنسرت باشد. امروز صبح تست صدای استاد بوده است. مسئول سالن می گفت که امروز صبح استاد در تست صدا، مرغ سحر را هم خواند و ما همه در دلمان نور تابید که استاد قصد کرده است مرغ سحر بخواند در اصفهان.

یکی از همکاران کنسرت می گفت که استاد امروز صبح برای بررسی کارها ناگهان وارد سالن شدند، و چون دیدند نیرو کم است خودشان دست به کار شدند و شروع به مرتب کردن برخی صندلی ها کردند و چسب نواری را برداشتند و شروع کردند صندلی ها را شماره زدن. ماژیک برداشتند و علامت زدند. همه را تشویق کردند که کار راسریع تر انجام دهند. تست صدای همایون، دیشب بوده است. می گفت که صدابردار مرتب به همایون می گفت: بالاتر ... بالاتر ... و همه تعجب کرده بودند که همایون عجب صدایی پیدا کرده است ... چه قدر اوج می گیرد ... گر چه ناگهان جایی ایستاد و گفت: من همایونم ها! استاد نیستم که! تا همین جا بیشتر نمی آید ...

پیرمردی با نوه ی جوانش از کنار صف مشتاقان گذشتند. نوه ی پیرمرد گفت: " چه دیوانه ها که این پول ها را می دهند برای این صدا ... " پیرمرد با لهجه ی شیرین اصفهانی اش، به نوه گفت: " تو نی می فهمی ... حالید نیست ... نی می فهمی شجریان چی چیس ..."

من دیدم در صف، جوانان ۱۷ ساله بودند، خانمی بسیار پیر بود، چادری، بی حجاب، کت شلواری، سیاه، سفید ... استاد راست می گوید: " من دوست دارم هنرم مثل آفتاب باشد که به همه می تابد ... فارغ از گرایش سیاسی و مذهبی ... آفتاب مال همه است ... هنر کارش همین است ... "

امشب زاینده رود، بی تاب تر بود انگار. اصفهانی ها می گفتند خودشان هم دل توی دلشان نیست. آن ها خبر نداشتند که استاد می خواهد بخواند: ذوقی چنان ندارد بی دوست زندگانی ... دودم به سر برآمد زین آتش نهانی ...

+ نوشته شده در  سه شنبه 1 آبان1386ساعت   توسط علیرضا محمودی  به بالاترین بفرستید: درج در بالاترین

کنسرت شجریان در کنار زاینده رود

توزیع بلیط ها در میدان نقش جهان

گرفته شده از وبلاگ موسيقي ملي ايران

+ نوشته شده در  سه شنبه 1 آبان1386ساعت   توسط علیرضا محمودی  به بالاترین بفرستید: درج در بالاترین