تبليغاتX
بـــــــــی همــــگـــان..نسخه جدید

خدمت عزیزانی که این وبلاگ را مشاهده کرده و خواهند کرد عرض کنم که من از شنبه به پیش دانشگاهی خواهم رفت و به خاطر حجم زیاد دروس زیاد نمی توانم این وبلاگ را به روز کنم ولی این قول را می دهم که بتوانم هر هفته (جمعه) ها به روز کنم .اگر نتوانستم به بزرگواری خودتان می بخشید
+ نوشته شده در  جمعه 31 شهریور1385ساعت   توسط علیرضا محمودی  به بالاترین بفرستید: درج در بالاترین

یک خواهش

از دوستانی که مطالبی پیرامون استاد شجریان دارند و وبلاگی ندارند که انرا به نمایش بگذارند خواهش می کنم این مطالب را به پست الکترونیکی من ارسال کنند.

http://mahmoodi1988@yahoo.com این میل من است. سعی می کنم با مطالبی که در این وبلاگ می گذارم از زحمات این دوستان تشکری کرده باشم.

+ نوشته شده در  جمعه 31 شهریور1385ساعت   توسط علیرضا محمودی  به بالاترین بفرستید: درج در بالاترین

کنسرت ها2

با توجه به متن قبلی می خواهم این تصنیف ها را هم بشنوید:بزن این زخمه.رو سر بنه به بالین.دستی افشان.مطرب دل.ای یوسف خوش نام ما.

لازم به توضیح است که تعدادی از این تصنیف ها برای مثال مطرب دل قدیمی اند.

+ نوشته شده در  جمعه 31 شهریور1385ساعت   توسط علیرضا محمودی  به بالاترین بفرستید: درج در بالاترین

کنسرت ها

از تمامی دوستانی که شیفته صدای آسمانی خسرو آواز ایران هستند می خواهم که هر طور که شده این کنسرت های دل مجنون.بم.بی تو به سر نمی شود(تصنیف غم عشق) و در آخر آخرین کنسرت این استاد در ایران را اگر ندیده اند ببینند و اگر دیده اند یک بار دیگر ببینند بدون شک تکراری نخواهد بود.

+ نوشته شده در  جمعه 31 شهریور1385ساعت   توسط علیرضا محمودی  به بالاترین بفرستید: درج در بالاترین

روزنامه شرق هم بعد از ۱۰ روز هنوز از فیلتر های وزارت ارشاد نگذشته است.معلوم نیست تا کی باید

صبر کرد.فقط می توانم بگویم :«ای دل صبوری کن.صبوری

خوشبختانه سایت این روز نامه http://www.sharghnewspaper.com/ هنوز از تاریخ ۲۰/۶/۸۵ خبرها را

دارا می باشد.همین

+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 شهریور1385ساعت   توسط علیرضا محمودی  به بالاترین بفرستید: درج در بالاترین

+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 شهریور1385ساعت   توسط علیرضا محمودی  به بالاترین بفرستید: درج در بالاترین

رسم عاشق کشی و شیوه شهر آشوبی

+ نوشته شده در  شنبه 25 شهریور1385ساعت   توسط علیرضا محمودی  به بالاترین بفرستید: درج در بالاترین

مصاحبه رادیو فردا

آقای همایون شجریان، برای دومین بار است که شما همراه با پدر - استاد محمدرضا شجریان - همین طور استاد علیزاده و آقای کلهر در شهر کلن به اجرای برنامه پرداختید. در آغاز خیلی خوشحال می شوم که از خودتان بگویید که چرا شما صرفاً فعالیت های هنری تان را به این گروه معطوف کرده اید و همواره با پدرتان همکاری می کنید؟

فعالیت های هنری ای که انجام می دهم در بخش کنسرت زیر سایه این گروه است و در بخش های دیگر هم بیشتر در ایران کارهایی را به صورت نوار و سی دی ارائه می دهم و تا کنون شمار آنها به چهار کار رسیده که حاصل فعالیت سه-چهار ساله من است.

هنگام تمرین یا کار با پدرتان، ایشان سخت گیری می کنند؟

خیر، گروه ما به این شکل است که هر کسی کار خودش را انجام می دهد و سخت گیری قبل از هر چیز از جانب خود هر شخص است. هر کسی ممکن است برای خود ایده های جدیدی داشته باشد. ممکن است من برای نواختنم در یک قطعه جدید ایده هایی داشته باشم.

[پخش قطعه ای از تنبک نوازی همایون شجریان]

آقای همایون شجریان، حدود چهار-پنج سال پیش که با شما صحبت می کردم، در نظر داشتید که موسیقی را به صورت آکادمیک در خارج از کشور ادامه بدهید، چه شد؟

پشیمان شدم و بیشتر همین آواز کلاسیک ایرانی را ادامه می دهم. آن موقع قصد داشتم آواز اپرا را امتحان کنم، چون به آن علاقه داشتم. ولی دیدم تمرکزم را روی آواز ایرانی بگذارم، بهتر است. نمی دانم شاید باز هم روزی برای خودم کار [آواز اپرا] را دنبال کنم ولی نه به صورت حرفه ای. چون فکر نمی کنم فرصت آن باشد. در حقیقت کمی دیر شده... دیگر به هر حال من سی ساله هستم و در این وادی. آواز اپرا مقوله ای است که پرداختن به آن نیاز به دانستن زبان و تسلط بر آن دارد و تحصیلات مفصلی باید پشتوانه اش باشد. در آن صورت برنامه ی زندگی من کاملاً تغییر می کند. در حال حاضر همه تمرکزم را به آواز کلاسیک ایرانی معطوف کرده ام.

آقای همایون شجریان، همان طور که اشاره کردید شما سی ساله هستید. اکنون گرایش جوانانی در سن شما یا حتی در سنین پایین تر به موسیقی ای که شما آن را ادامه می دهید چگونه است؟

با چند کاری که به بازار عرضه شد، مخاطب هایی که داشتم و صحبت ها و انتقادهایی که می شد این طور احساس کردم که جوانان حتی بخش های آوازی را می پسندند در حالی که خیلی ها فکر می کنند برای جوانان سنگین است و شاید حوصله نداشته باشند که آوازی خوانده شود و صرفاً دوست دارند قطعه بشنوند. به من تقریباً این طور ثابت شد که کلیه کارها را دوست دارند، ولی به هر حال یک سری قطعه ها و فرم هایی را بیشتر دوست داشته اند ولی آواز را چون که از زبان و حنجره ی کسی که هم سن و سال خودشان است می شنیدند بهتر می پذیرفتند. مخصوصا در کار اول (نسیم وصل) شاهد آن بودم که خیلی از جوانانی که موسیقی ایرانی را هرگز گوش نکرده و نمی کردند بیشتر به خاطر تصانیفی که در کار وجود داشت آن را گوش می کردند و تمایل داشتند موسیقی ایرانی گوش دهند و خب آواز هم خیلی سنگین به نظرشان نمی آمد چون احساس نمی کردند خواننده ی آن متعلق به یک نسل گذشته است.

آقای همایون شجریان، گویا شما علاوه بر تنبک، چند ساز دیگر نیز می نوازید...؟

به طور تخصصی قبلا کمانچه می نواختم ولی سال هاست که آن هم به خاطر آواز فراموش شده است.

در پایان خوشحال می شوم، در صورت امکان دو خط از یکی از کارها و ترانه هایتان را نیز بخوانید.

یکی از ترانه ها هست که تا کنون خیلی خیلی مورد استقبال قرار گرفته و همیشه همه تقاضا داشتند این کار خوانده شود؛ می توانم دو خط اول آن ترانه را برای شما اجرا کنم.

[همایون دو بیت اول تصنیف "هوای گریه" از آلبوم "نسیم وصل" را می خواند که شعری است از سیمین بهبهانی:

نبسته ام به کس دل نبسته کس به من دل / چو تخت پاره بر موج رها رها رها من

ز من هر آنکه او دور چو دل به سینه نزدیک / به من هر آنکه نزدیک از او جدا جدا من]

آقای همایون شجریان، با آرزوی موفقیت بیشتر برای شما، از شما تشکر می کنم.

خواهش می کنم.

توجه:این مصاخبه در سال ۸۱ انجام شده است

+ نوشته شده در  شنبه 25 شهریور1385ساعت   توسط علیرضا محمودی  به بالاترین بفرستید: درج در بالاترین

کنسرت شجریان

امروز بعد از ۹ماه تازه کنسرت آذر ماه شجریان به بازار یکی از شهر های ایران (که به نظرم قم باشد).

آمده است.تازه آن هم می گویند صوتی نه تصویری.البته با کارهایی که سر کنسرت هم انجام داده اند برای فروش بلیط این کار از آنها بعید نیست .انگار هنوز دست بردار نیستند و خیال اینکه عاشقان خسرو آواز ایران برای یک بار هم که شده راحت بتوانند به کنسرت بروند یا آنرا از طریق سی دی ها تماشا کنند.  نظرات خود را درباره این صحبت ها (لطفا) بنویسید.

+ نوشته شده در  جمعه 24 شهریور1385ساعت   توسط علیرضا محمودی  به بالاترین بفرستید: درج در بالاترین

شعر اخوان

خانه ام آتش گرفتست
آتشي جانسوز
هر طرف مي سوزد اين آتش
پرده ها و فرش ها را
تارشان با پود
من به هر سو مي دوم گريان
در لهيب آتش پر دود
وز ميان خنده هايم تلخ
و خروش گريه ام ناشاد
از درون خسته سوزان
مي کنم فرياد ، اي فرياد
خانه ام آتش گرفتست
آتشي بي رحم
همچنان مي سوزد اين آتش
نقش هايي را که من
بستم به خون دل
بر سر و چشم درو ديوار
در شب رسواي بي ساحل
واي بر من
واي بر من
سوزد و سوزد غنچه هايي را که پروردم
بدشواري در دهان گود گلدان ها
روز هاي سخت بيماري
از فراز بامهاشان شاد
دشمنانم موزيانه خنده هاي فتحشان بر لب
بر من آتش بجان ناظر
در پناه اين مشبک شب
من بهر سو مي دوم گريان
از اين بيداد مي کنم فرياد ، اي فرياد
واي بر من همچنان مي سوزد اين آتش
آنچه دارم يادگار و دفتر و ديوان
وانچه دارد منظر و ايوان
من بدستان پر از تاول
اين طرف را مي کنم خاموش
وز لهيب آن روم از هوش
زان دگر سو شعله برخيزد ، بگردش دود
تا سحرگاهان که ميداند
که بود من شود نابود
خفته اند اين مهربان همسايگانم شاد در بستر
صبح از من مانده بر جا : « مشت خاکستر »
واي آيا هيچ سر بر مي کنند از خواب
مهربان همسايگانم ازپي امداد
سوزدم اين آتش بيداد گر بنياد
مي کنم فرياد ، اي فريــــــــــــــاد ، فريــــــــــــــــــــاد

این شعر زیبای اخوان که با نغمه ی داوودی شجریان و پسرش انجام شده را به دوستان عزیز تقدیم می کنم

+ نوشته شده در  جمعه 24 شهریور1385ساعت   توسط علیرضا محمودی  به بالاترین بفرستید: درج در بالاترین

همایون

چند روز پیش در حال گشت و گذار در وبلاگ ها بودم که به یک مطلب کوتاه و جالب برخوردم.مطلب این بود:

استاد شجریان:همایون تنها کسی است که تکنیک های آواز را روی صدایش پیاده کردم

جای تامل دارد....

+ نوشته شده در  شنبه 18 شهریور1385ساعت   توسط علیرضا محمودی  به بالاترین بفرستید: درج در بالاترین

ارکستر ملی ایران با خوانندگی شجریان

اهدای نشان پیکاسو به شجریان

حیفم آمد که این واقعه ی هنری بزرگ را که برای بزرگ اواز ایران اتفاق افتاده است نادیده بگیرم حال انکه یک سال از ان گذسته باشد یا چندین سال.

به هر حال مصاحبه ای را در زیر آورده ام که امیدوارم با آنکه چند سال از آن گذشته است از ارزش هنری آن کاسته نشده باشد

 

این نشان به فردی اهدا می شود که کارش از اصالت وخصوصیتی برخوردار باشد.مثلا یهودی منوهین موسیقی دان بزرگ و نصرت فتحعلی خان خواننده پاکستانی از جمله اشخاصی هستند که این نشان را دریافت کرده اند

نصرت فتحعلی خان که متاسفانه دو سال پیش درگذشت در دوره قبل این نشان را دریافت کرده بود،دولت پاکستان

پس از آن سر وصدای را در رسانه ها و مطبوعات پاکستان به راه انداخت.حتی بعضی از روسای جمهور که فعالیت های فرهنگی و هنری شاخصی در سطح جهان انجام داده اند نیز این نشان را دریافت کرده اند،به هر حال

این نشان برای هر هنرمندی از نظرهنری ومعنوی بسیار ارزشمند است،چرا که بالاترین نشان فرهنگی بین المللی است که از سوی یونیسکو به هنرمندان اهدا می شود.

 

 

قطعا"شما از دریافت این نشان خوشحال هستید ولی به عنوان یک هنرمند چه احساسی دارید از اینکه آن گونه که شایسته بود این رویداد در داخل کشور نیافت؟چرا که وقتی یک ایرانی نشان جهانی را کسب می کند(حال اعم ازورزشکار،محقق،دانش آموز وهنرمند)همان گونه که خود اشاره داشتید،این نشان را متعل به ملت خود می داند و درواقع به نمایندگی از مردمش آن رادریافت می کند،پس شایسته است تا این رویداد به نحو مطلوبی از سوی رسانه های عمومی که متعق به همین مردم است،انعکاس یابد.به خصوص صدا وسیما که در موارد دیگر مثل تیم های ورزشی با پوشش زیادی کار می کند در خصوص این امر سیاست سکوت را پیشه خود ساخت

این مساله از نظر شما چگونه قابل تحلیل است؟

 

ببینید آنچه که بیش از همه برای من خوشخال کننده است،آن است که عده ای اهل دل به صدای من گوش می کنند و از آن لذت می برند و همین بالاترین سعادت من است وقتی می بینم که پس از سالها زحمت و خدمت

برای هنر این سرزمین،گروهی پیدا می شوند تا قدر شناسی کنند ،خستگی ام برطرف می شودو حال این موضوع از سوی سازمان ببن المللی باشد یا مردمی که با تحمل زحمات و مشکلات فراوان به کنسرت ها می آیند تا از آن استفاده کنند،موجبات خوشحالی مرا فراهم می کنند.بنابراین از اینکه این موضوع در داخلچنان که باید مطرح نشد،هیچ ناراحتی ندارم.حالا مطرح نشد که نشد مهم این است که کارم مورد تایید اهل فن و اهل دل قرار بگیرد وهمین برای من از هر چیزی مهم تر است.

 

برگردیم به فعالیت های شما در داخل کشور و از این جا شروع می کنیم  که ارکستر ملی ایران با همراهی شما و به رهبری آقای فخر الدینی حرکتی را آغاز کرده است که شروع در تهران بود وسپس درشهرستانها کنسرت های موفقی را اجرا کرد.ارزیابی شما از این ارکستر و برنامه های آینده آن چیست؟

 

به نظر من این ارکستر در بیست سال گذشته خالی بود،ما به همه اشکال مختلف...

                                                                                                        ادامه دارد...

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 شهریور1385ساعت   توسط علیرضا محمودی  به بالاترین بفرستید: درج در بالاترین

ای فریاد ای فریاد

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 شهریور1385ساعت   توسط علیرضا محمودی  به بالاترین بفرستید: درج در بالاترین

پسر خسرو آواز ایران

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 شهریور1385ساعت   توسط علیرضا محمودی  به بالاترین بفرستید: درج در بالاترین

این هم خانواده شجریان

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 شهریور1385ساعت   توسط علیرضا محمودی  به بالاترین بفرستید: درج در بالاترین

عکس داری رفیق...جون من قشنگ نیست

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 شهریور1385ساعت   توسط علیرضا محمودی  به بالاترین بفرستید: درج در بالاترین

لازم به توضیح ندارد.... ار ما ها بعید نیست

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 شهریور1385ساعت   توسط علیرضا محمودی  به بالاترین بفرستید: درج در بالاترین

حسین علیزاده در کنسرت مراکش شجریان

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 شهریور1385ساعت   توسط علیرضا محمودی  به بالاترین بفرستید: درج در بالاترین

عکس1

شجریان وعروسش
+ نوشته شده در  سه شنبه 14 شهریور1385ساعت   توسط علیرضا محمودی  به بالاترین بفرستید: درج در بالاترین

شجریان را آزردند

هفت سال بعد از آنکه محمد رضا شجريان پرآوازه ترين صدای موسيقی اصيل ايران به اعتراض از برگزاری کنسرت در داخل کشور خودداری می کند و کمتر در مجامع عمومی ظاهر می شود و مصاحبه می کند، روزنامه همشهری در مصاحبه ای راز قهر و گلايه وی را باز کرده است.

شجريان که از چهل سال پيش و به دنبال آموختن موسيقی در محضر استادان بزرگ موسيقی اصيل با نام مستعار سياوش در برنامه گلهای راديو به صدا درآمد در همه اين سالها با فعاليت گسترده خود موسيقی اصيل ايران را نمايندگی کرده است.

وی به عليرضا پوراميد و ابوالحسن مختاباد که از سوی روزنامه هشمهری به باغ بزرگ او در شصت کيلومتری غرب تهران رفته بودند گفته است اخباری که درباره برگزاری کنسرتهای او در داخل کشور منتشر می شود درست نيست و برای بازار گرمی است.

شجريان توضيح داده که از سال ۷۵ به بعد که كنسرتهايش به بهانه های مختلف تعطيل شد تصميم گرفت ديگر در ايران كنسرتی اجرا نكند، چون به اعتقاد او رفتاری كه با مردم تشنه و علاقمند اين برنامه ها می شود بسيار توهين آميز است.

او برای نمونه اشاره کرده که در بيست و پنج سالی که از انقلاب می گذرد حتی يك سالن كنسرت كه برای موسيقی مناسب باشد در سرتاسر ايران با اين همه ثروتی كه دارد ساخته نشده و به کسی هم به فكر ساختن آن نيست.

اين استاد رشته آواز که نواهای او در سراسر جهان پخش است در سخن گلايه آميز خود حتی از کار در خانه موسيقی که خود از پايه گذارانش بود هم سرباز زده است و علتش را چنين می گويد:

"هرگز نمی گذارند خانه موسيقی مستقل عمل كند، هر كار كنيم باز وزارت ارشاد سرور ما خواهد بود، وانگهی در مملكتی كه برای كنسرت موسيقی كلاسيك و متين ايرانی اين همه آزار و اذيت روا می دارند خانه موسيقی چه معنايی می تواند داشته باشد؟ من نمی توانم اين همه خوشباور باشم".

محمد رضا شجريان در دوران پادشاهی و در اعتراض به پخش آنچه او موسيقی مبتذل و حرامزاده و بی بنيان می خواند همکاری خود را با راديو تلويزيون قطع کرد و تنها در روزهای انقلاب اين همکاری را با اشعار و ترانه های انقلابی از سرگرفت.

وی با وجود چنين سابقه ای برخورد با صدا و سيمای جمهوری اسلامی را در پيش گرفت و از هفت سال پيش پخش صدای خود را از راديو و تلويزيون ممنوع کرد.

او علت ممنوع کردن پخش آثار خود از صداو سيما را بزرگتر از آن می بيند که به صدای خودش و به موسيقی محدود شود و معتقد است: "در دنيا نمی بينيد كه راديو تلويزيونهايشان دولتی باشند؛ همگی خصوصی و آزاد و منعكس كننده نظرات، انتقادات و ايرادات و گاه شكايات مردم از عملكرد سازمانهای دولتی و وزارتخانه ها و حتی شخص رئيس جمهورند ولی اينجا صددرصد دولتی و تابع است".

شجريان به گلايه می گويد راضی نيست که صدايش گاهگاه از صدا و سيما پخش می شود چرا که هميشه خواسته صدايش صدای سروشهای وجدان پاک مردم باشد اما...

"اما همان گونه که تا به حال ديده ايد در سوء استفاده از نامها و برنامه ها با تردستی برای اعتباردادن به برنامه هايشان و به كرسی نشاندن نظرات و باورهای خودشان، جسارت را از حد تصور گذرانده اند".

در گزارش بيشتری درباره علت قهرکردن خود می گويد اغلب بعد از گذراندن همه مراحل مجوز كنسرت از وزارت ارشاد و نيروی انتظامی و حراست و اماكن و غيره، بهانه ای می تراشند و كنسرت را تعطيل مي كنند: "يك دفعه نيروی انتظامی وارد عمل می شود كه دستور است و بايد زن و مرد جدا باشند و همان نظم نيمبند برگزاركنندگان را هم به هم می زنند".

در کلام استادی که سال پيش بيماری سختی را پشت سرگذاشت، رنجش هويداست وقتی به ياد می آورد: "در دو بار هم كه بار آخرش پنج شب كنسرت برای كمك به كودكان سرطانی بود و با گذراندن تمام مراحل مجوز گرفتن و آماده كردن سالن و چاپ پوستر و بليط و توزيع بليط، درست دو روز قبل ازبرنامه از اجرای آن جلوگيری كردند".

و سخن آخر او: "والا من از خودم و وجدان هنری ام خجالت می كشم که ديگر در مملكت خودم كنسرت نمی گذارم و آواز نمی خوانم؛ با تمام اشتياق و گلايه ای كه مردم از من دارند".

محمد رضا شجريان روز سيزدهم اکتبر به اتفاق حسين عليزاده، کيهان کلهر و پسرش همايون شجريان در کوئين اليزابت هال لندن کنسرتی اجرا خواهد کرد که لابد مانند همه سالهای گذشته نوار آن بلافاصله در ايران پخش می شود و مردم از آن درمی يابند که صدای آشنای آنان هنوز می خواند.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 9 شهریور1385ساعت   توسط علیرضا محمودی  به بالاترین بفرستید: درج در بالاترین

موسیقی سنتی

هنگامی که عطاء الله مهاجرانی تصدی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی دولت خاتمی را بر عهده گرفت، تقاضای بازار برای موسيقی سنتی بسيار بالا بود.

از دو سال قبل،‌ وقتی صدا و سيما راه اندازی جريان موسيقی پاپ را با به ميان کشيدن برخی خوانندگانی که صدايی مشابه خوانندگان موسيقی پاپ در لس آنجلس داشتند، ‌به عهده گرفته بود و از طريق ايجاد شبکه های مختلف راديويی و تلويزيونی شبانه روز در جهت ترويج اين موسيقی می کوشيد، رقابتی جدی در گرفتن بازار توليدات موسيقی بين اين دوگونه موسيقايی آغاز شد.

در سال ۷۴ محمد رضا شجريان در نامه ای به رئيس وقت سازمان صداو سيما و در اعتراض به آنچه که وی "بی توجهی به حق مولف و مصنف اثر می ناميد" ‌از لاريجانی خواست از پخش آثارش در صدا و سيما جلوگيری کند. اين خود فرصت و خلائی را به وجود آورد تا موسيقی پاپ بروز و ظهور بيشتری در صداو سيما يابد.

موج موسيقی پاپ بازار اقتصادی موسيقی سنتی را نيز سخت تحت تاثير قرار داد و برای نخستين بار در پس از انقلاب اين‌ آثار موسيقی پاپ بود که در صدر تقاضاهای مخاطبان قرار می گرفت.

در سال ۷۴ محمد رضا شجريان در نامه ای به رئيس وقت سازمان صداو سيما و در اعتراض به آنچه که وی "بی توجهی به حق مولف و مصنف اثر می ناميد" ‌از لاريجانی خواست از پخش آثارش در صدا و سيما جلوگيری کند.

 

وضعيت بازار موسيقی سنتی در سالهای پايانی دوره خاتمی به گونه ای شد که بخش خصوصی به جز برای آثاری که در آن خوانندگانی چون شجريان، ناظری، سراج، مختاباد، افتخاری، تعريف و گروه کامکارها می خواندند، ‌در بقيه کارها رغبتی برای سرمايه گذاری نداشتند.

در مقابل مرکز موسيقی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، که تا سال ۱۳۷۸ مرکز سرود و آهنگهای انقلابی نام داشت، ‌با راه اندازی ارکستر ملی به رهبری فرهاد فخرالدينی سعی کرد از موسيقی جدی و سنگين ايرانی حمايت کند.

برای اين کار نيز شجريان اعلام آمادگی کرد که در آغاز به کار اين ارکستر به عنوان خواننده به مدت ۵ شب کنسرت اجرا کند. ارکستر ملی اما در تداوم کار خود و پس از اختلافاتی که بين شجريان و مسولان ارکستر به وجود آمد، و نيز به جهت بوروکراسی غير شفاف خود نتوانست بار تحولی را در موسيقی سنتی به دوش بگيرد.

موسيقی سنتی هرچه در داخل به سمت فترت و ضعف سوق داده شد، در خارج از ايران به توفيقاتی دست يافت که در تاريخ موسيقی ايران منحصر به فرد بود. نامزدی آلبوم غزل، کار مشترک کيهان کلهر، شجاعت حسين خان و نيز نامزدی آلبوم بی همگان به سر شود (‌کار مشترک شجريان،‌ عليزاده، کلهر) ‌برای جايزه گرمی ‌و توفيق گروه دستان و گروه کامکارها دراجراهای آمريکا، اروپا و کانادا سبب شد تا موسيقی سنتی ايران در اين سالها همان موقعيتی را به دست آورد که موسيقی هند در دهه های ۶۰ تا ۸۰ در غرب به دست آورده بود.

موسيقی بومی نواحی ايران؛ آتش زير خاکستر

هرچه قدر در دوره خاتمی موسيقی سنتی با پس رفت و بی اقبالی عمومی دچار شد، ‌در مقابل موسيقی بومی نواحی ايران با اقبال و سرمايه گذاری دولتی روبرو گرديد.

هرچه قدر در دوره خاتمی موسيقی سنتی با پس رفت و بی اقبالی عمومی دچار شد، ‌در مقابل موسيقی بومی نواحی ايران با اقبال و سرمايه گذاری دولتی روبرو گرديد

 

مرکز موسيقی حوزه هنری که در سالهای رياست محمد علی زم بر حوزه هنری با بر پايی جشنواره هايی چون موسيقی حماسی، هفت اورنگ و آيينه و آواز به ملجاء و پناهگاه اصلی پژوهشگران موسيقی نواحی ايران بدل شده بود، در دوره دولت خاتمی فعاليت خود را کاهش داد و مرکز موسيقی ارشاد اين وظيفه را با برگزاری جشنواره موسيقی نواحی ايران، از سال ۱۳۷۸، با دبيری محمد رضا درويشی ( آهنگساز و موسيقی پژوه نامدار موسيقی بومی نواحی ايران) بر عهده گرفت.

اين جشنواره که تا به امروز ۶ دوره آن در کرمان برگزار شده است، سهمی جدی در معرفی موسيقی نواحی ايران داشته است.

در کنار اين کار در همين دوره طرح تکريم هنرمندان موسيقی نواحی ايران نيز به اجرا درآمد. در اين طرح برخی از هنرمندان موسيقی نواحی ايران که از بضاعت مالی اندکی برخوردارند به صورت ماهانه حقوق دريافت می کنند. در همين دوره مجموعه گنجينه موسيقی نواحی ايران که کار گرد آوری و پژوهش آن را انجمن موسيقی ايران در دولت هاشمی آغاز کرده بود، به پايان رسيد و در مجموع بيش از ۱۰۰ ساعت موسيقی از شاخص ترين نوازندگان و خوانندگان موسيقی بومی نواحی ايران در اين مجموعه گرد آوری و انتشار يافت.

پژوهشگران موسيقی ايران و بسياری از پژوهشگران موسيقی قومی نامدار موسيقی جهان، ‌همانند استيون بلوم آمريکايی و جان بيلی بريتانيايی، معتقدند موسيقی بومی نواحی ايران آتشی زير خاکستر را می ماند که در صورت سرمايه گذاری اصولی و درست، می تواند توجهات بسياری را از اقصی نقاط جهان به خود جلب کند.

موسيقی پاپ؛ ‌تب تندی که فرونشست

گروه آريان

 

موسيقی پاپ در ايران به رغم بازار اقتصادی موثری که در سالهای آغازين دولت خاتمی به دست آورد، نتوانست با همان شدت و حدت آن مسير را تداوم بخشد. موسيقی پاپ ايرانی به دليل آنکه بسيار دير مجوز فعاليت دريافت کرد هنوز نتوانسته است خود را از سيطره مام اصلی خود که همانا موسيقی لس آنجلسی است، بيرون افکند.

در دوران ۸ ساله دولت خاتمی وزارت ارشاد، به دليل برخی مخالفتهای جناحی و سياسی و نيز به جهت سيطره حضور کارشناسان موسيقی سنتی و کلاسيک در مراکز تصميم گيری مرکز موسيقی ارشاد نتوانست حمايت های موثری جز دادن مجوز به آثار توليدی در پيش گيرد. اين مرکز سعی کرد با برگزاری نخستين جشنواره موسيقی پاپ در همين دوران، نوعی سياستگذاری آرام را در حمايت و جهت دهی به موسيقی پاپ آغاز کند که با مخالفتهای برخی از گروههای فشار از اين کار منصرف شد و نخستين جشنواره موسيقی پاپ که در فرهنگسرای بهمن برگزار شده بود، به آخرين جشنواره ای تبديل شد که مورد حمايت مستقيم مرکز موسيقی وزارت ارشاد قرار گرفت.

مرکز موسيقی در اين دوران سعی کرد با حمايت از پخش و اجرای کنسرت خوانندگانی چون محمد نوری، فرهاد، مازيار، کورش يغمايی ( که همگی نماينده پاپ جدی و هنری در قبل از انقلاب بودند) نوعی جهت گيری هنری و جدی را در برابر رشد قارچ گونه موسيقی پاپ در صدا و سيما رقم زند.

شادمهر عقيلی از مطرح ترين چهره های موسيقی پاپ ايران پس از انقلاب که مدتی است در خارج از ايران فعاليت می کند

 

اين کار اگر چه در کوتاه مدت ثمری نبخشيد، اما در دراز مدت و با افول و به عرق نشستن تب تند هنرمندان يک شبه، و کسادی اقتصادی بازارآنها، سبب شد تا خود صداو سيما نيز به سمت استفاده مکرر از آثار اين هنرمندان حرکت کند.

در اين سالها موسيقی پاپ اقبالی در آن سوی آبهای هم پيدا کرد. گروه موسيقی آريان، که توانسته بود در انتخاب ملودی،‌ شعر و آهنگسازی طيفی از جوانان و نوجوانان را به خود جلب و جذب کند، پس از اقبال عمومی در داخل توانست تا نامزدی جايزه موسيقی پاپ بی بی سی نيز به پيش برود.

اين گروه نيز از جمله گروههايی بود که آثارش، جز اين اواخر و در ايام انتخابات رياست جمهوری، کمتر از صدا و سيما فرصت پخش يافت.

در اين سالها علاوه بر فعاليتهای آشکار موسيقی در حوزه موسيقی پاپ، برخی از گروههای جوان که برای ارائه آثارشان در سالنهای عمومی با دشواريهای فراوانی چون دريافت مجوز از ارشاد، ‌از يک سو و هراس از هجوم گروههای فشار از ديگر سو روبرو بودند، با استفاده از اينترنت،‌ نوعی موسيقی را رواج و رونق دادند که به موسيقی زير زمينی معروف شد.

اين گروهها که تعداد آنها در تهران به صدها گروه می رسيد، به رغم تمامی فشارها و امکانات اندک چند جشنواره برگزار و برگزيدگان خود را معرفی کردند.

گروههای خارجی؛ ‌اجراهايی سطحی تا آثاری جدی

خوان مارتين

 

گروههای موسيقی خارجی در ۸ سال گذشته حضور جدی درايران داشتند. به جز اجراهايی از اين گروهها در جشنواره موسيقی فجر، برخی از نهادهای مدنی فعال و علاقه مند به موسيقی پاپ و جز خارجی نيز با دعوت از افراد و گروههای شناخته شده گونه های مختلف موسيقی معاصر غرب توانستند فعاليتهايی در اين زمينه ها صورت دهند.

حضور خوان مارتين در ايران و اجرای وی در کاخ نياوران و استقبال کم نظير از کنسرت وی نمونه ای شاخص از اين گونه اجراها بود. انتقادی که برخی از پی گيران جدی موسيقی معاصر غرب به عملکرد وزارت ارشاد و مرکز موسيقی در اين زمينه دارند، دعوت از برخی گروههای ناشناخته و حتی خيابانی برای اجرا در جشنواره موسيقی فجر بود.

همين رويکرد سبب شد که مرکز موسيقی در اين زمينه از يک مرکز تاثير گذار و تعيين کننده به مرکزی با برنامه های مناسبتی و برای رفع تکليف تبديل شود

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 شهریور1385ساعت   توسط علیرضا محمودی  به بالاترین بفرستید: درج در بالاترین

شجریان در جشن

+ نوشته شده در  سه شنبه 7 شهریور1385ساعت   توسط علیرضا محمودی  به بالاترین بفرستید: درج در بالاترین

عکس شجریان

کیهان کلهراین هم محمد رضا شجریان
+ نوشته شده در  شنبه 4 شهریور1385ساعت   توسط علیرضا محمودی  به بالاترین بفرستید: درج در بالاترین

شجریان برای مردم بم

محمدرضا شجريان پس از سال ها برای مردم و به خاطر مردم خواند. آن هم چه خواندنی !

چند سال بود به دلايلی که هرگز گفته نشده، به بهانه های مختلف از اجرای برنامه های او در داخل کشور ممانعت می شد. پس از زلزله دهشتبار پنجم دی در بم، شجريان اعلام کرد به نفع مردم بم خواهد خواند و خواند.

اين کنسرت به مدت سه شب پی در پی از بيست و چهارم تا بيست و ششم دی در تالار بزرگ کشور واقع در ساختمان وزارت کشور ايران برگزار شد.

با توجه به وسعت و ظرفيت ۳۰۰۰ نفری تالار قيمت بليت ها از نه هزار تا سی هزار تومان بود. در سه روزی که بليت به فروش می رسيد، از صبح زود صف های طولانی در برابر مراکز فروش بليت تشکيل می شد. به رغم اينکه برای جلوگيری از ورود بليت به بازار سياه تمهيداتی انديشيده شده بود و به هيچ کس بيش از دو بليت فروخته نمی شد، اما دلال ها موفق شدند قيمت بليت را در بازار سياه در مواردی تا صد و پنجاه هزارتومان بالا ببرند.

در طول برگزاری کنسرت ها، تعداد زيادی مامور انتظامی و يک ماشين آتش نشانی با راننده و در محوطه بيرونی تالار ايستاده بودند.

پس زمينه صحنه با نمای ويران و کاهگلی ارگ بم تزيين شده بود و شجريان و ارکسترش بر تلی از خشت و خاک نشسته و برنامه اجرا کردند.

پيش از آغاز برنامه متنی که شجريان در باره بم و بازماندگانش نوشته بود، با صدای خودش پخش شد. قسمتی از گفتار چنين بود : « ... آنها که فرصت يگانه زندگی را باختند، قربانی غفلت همه ما شدند، هم از اين روست که بايد يادشان را زنده نگه داريم تا ديگر بار جامعه ما شاهد قربانيانی چنين بی شمار و گسترده نباشد. اکنون بايد توان زاری خود را به نيروی زندگی بدل کنيم و اميد را برای آنان که مانده اند، ارمغان آوريم . کودکانی که وجودشان سرچشمه شادی و سبکباری زندگی است، فردايی روشن را چشم در چشم ما دوخته اند. ايران آينده را کودکان امروز می سازند. دوستشان بداريم.»

اين متن با جمله « خاک پای ملت ايران محمد رضا شجريان » به پايان می رسيد.

شجريان را بزرگان موسيقی سنتی ايران، حسين عليزاده و کيهان کلهر با تار و کمانچه همراهی می کردند و همايون شجريان نيز هم تنبک می زد و هم در خواندن بعضی قسمت ها با پدرش همکاری می کرد.

دربخش نخست شعر مشهور مولانا «بی همگان به سر شود» در دستگاه نوا و گوشه نهفت توسط اين گروه اجرا شد.

سپس با کمانچه نوازی گوش نواز کيهان کلهر آواز کرد بيات با غزلی از هوشنگ ابتهاج توسط استاد شجريان اجرا شد.

بعد استاد دوبيتی هايی از باباطاهر را در کرد بيات و در آخر تصنيف « بی همگان به سر شود » را در دستگاه نوا خواند. در بعضی موارد آواز يا تصنيف دوصدايی خوانده می شد و در قسمت هايی همايون شجريان يک لحظه بعد از استاد می خواند و به نظر می رسيد که صدای دوم پژواک صدای اول است. اين سبک از اجرا که بسيار جذاب بود، برای نخستين بار در ايران اجرا می شد.

 

 آنها که فرصت يگانه زندگی را باختند، قربانی غفلت همه ما شدند، هم از اين روست که بايد يادشان را زنده نگه داريم تا ديگر بار جامعه ما شاهد قربانيانی چنين بی شمار و گسترده نباشد. اکنون بايد توان زاری خود را به نيروی زندگی بدل کنيم و اميد را برای آنان که مانده اند، ارمغان آوريم . کودکانی که وجودشان سرچشمه شادی و سبکباری زندگی است، فردايی روشن را چشم در چشم ما دوخته اند. ايران آينده را کودکان امروز می سازند. دوستشان بداريم

بخشی از متنی که شجريان برای بم و بازماندگانش نوشته است

 

قسمت دوم با قطعه ای از ساخته های عليزاده در دستگاه راست پنجگاه و شعر سعدی آغاز شد.

سپس تصنيف دلنشين « سمن بويان»، ساخته کيهان کلهر اجرا شد و بعد شعر معروف حافظ ، از اين سموم که بر طرف بوستان بگذشت / عجب که رنگ گلی ماند و عطر نسترنی / ... به صبر کوش تو ای دل که حق رها نکند / چنين عزيز نگينی به دست اهرمنی / در گوشه نی ريز و با صدايی در اوج خوانده شد.

پس از آن طبق برنامه نوبت چهار مضراب دشتی ساخته عليزاده و تصنيف « فرياد» با شعری از اخوان ثالث بود. شنيدن اين تصنيف که در اوج و در قسمت هايی دوصدايی اجرا می شد، روح و روان آدمی را تکان می داد.

بعد يک هم آوازی در قرائی با دوبيتی های بابا طاهر و در آخر تصنيف « بوسه های باران» ساخته عليزاده با شعر شفيعی کدکنی خوانده شد.

پس از پايان برنامه حاضران به احترام شجريان برخاستند و دقايق متمادی او و گروهش را تشويق کردند. جمعی از جوانان به نزديک صحنه رفتند و ضمن تشويق از استاد می خواستند تا تصنيف « مرغ سحر » را بخواند. و استاد خواند. چه خواندنی.

جوانان دست هايشان را بالای سر برده و با حرکاتی آرام به طرفين حرکت می دادند. شجريان با اشاره دست از آنها خواست تا با او و همايون بخوانند و لحظاتی بعد جمعيت حاضر در تالار هم صدا با استاد می خواندند. و البته در ميان آن همه صدا، صدای شجريان به خوبی شنيده می شد. عجبا که اين ملت هنوز با اشعار دوران مشروطيت درد خود را بيان می کند.

شجريان اعلام کرده با درآمد اين کنسرت ها و آنچه که مردم به حساب او واريز کنند يک مکان فرهنگی در بم ساخته خواهد شد. می توان شهادت داد که هزينه هر آجر اين بنا را مردم با عشق پرداخت کرده اند.

اگر روزگاری مورخی بخواهد تاريخ اجتماعی بيست و پنج سال گذشته را بنويسد، يکی از مستندات معتبر برای پی بردن به شرايطی که مردم در اين مدت در آن زندگی کرده اند، مروری بر آثار محمدرضا شجريان خواهد بود. چرا که او هميشه از مردم و برای مردم خوانده است.

 

+ نوشته شده در  جمعه 3 شهریور1385ساعت   توسط علیرضا محمودی  به بالاترین بفرستید: درج در بالاترین

زندگی شجریان به روایت دیگر

استاد محمد رضا شجريان در اول مهر 1319 شمسی برابر با 21 سپتامبر 1940 در شهر مقدس مشهد در خانداني که هنر از هر دو سو موروثي بود،(خاندان پدر صوت دلنشين و خاندان مادري خوشنويسي و موسيقي) ديده به جهان گشود.
هنگامي که محمد رضا شجريان به دنيا آمد والدين او هرگز تصور نمي کردند که چه هديه بزرگي به دنياي هنر و موسيقي تقديم مي کنند.
محمد رضا اولين فرزند خانواده شان بود.
مهدي شجريان پدر محمد رضا ، داراي صداي خوشي بود و مايل بود که محمد رضا را تحت تعليم خود درآورد.
شجريان در کاستي به نام خاطرات پدر به عشق عميقي که نسبت به پدرش داشته و در مورد صداي پدر وکودکي اش چنين مي گويد:
پدرم متولد مشهد است. پدربزرگم حاج آقا سيد علي اکبر طبسي يکي از مالکان مشهور طبس بود او صداي فوق العاده خوبي داشت ولي جز در محافل خصوصي و در نزد دوستان صميمي جاي ديگري نمي خواند. وقتي پدرم فقط 12 سال داشت پدر بزرگم فوت کرد و پدرم بهترين معلم آواز خود را از دست داد.
دوستان پدرم را به حاج آقا سيد محمد عرب براي تلاوت قرآن معرفي کردند و
پس از سالها تمرين و ممارست وي بهترين معلم قرآن مشهد شد.
من به خوبي به خاطر دارم که وقتي 3 يا 4 ساله بودم صبح هاي جمعه جلسات تلاوت قرآن در منزل ما برگذار مي شد.
مادرم به محمد شاطر خدمتگزارمان مي سپرد که مرا نزد پدرم ببرد من از آنها خيلي خجالت ميکشيدم و مرتبا پشت پدرم قايم مي شدم در يکي از آن روزها من براي اولين بار آقا سيد محمد عرب را ديدم او مرد پيري بود که يک عمامه سبز پوشيده بود. پس از آن جلسه پدرم مرتبا مرا با خود به جلسات قران مي برد.
از وقتي 6 ساله بودم تا هنگامي که 19 سالم شد پدرم مرتبا مرا به جلسات تلاوت قرآن مي برد وقتي به سن تکليف رسيدم پدرم مرا صبح بيدار ميکرد و ميگفت با صداي بلند قرآن بخوانم در اين تلاشها پدرم علت اصلي موفقيت من بود.
پدرم عاشق مذهب بود او به شاگردانش به خوبي قران درس مي داد و معلم ماهري بود و تا سن 82 سالگي به تدريس ادامه داد.
در سال 1326 استاد شجريان وارد مدرسه 15 بهمن شد و در همان زمان شروع به تلاوت قران نزد پدر کرد به طوري که از 10 سالگي در مراسم و اجتماعات سياسي آن زمان قران تلاوت مي کرد.
اولين زمزمه هاي آوازي ايشان در دوره دبيرستان به کمک دائي شان و آقاي جوان(معلم دانشسرا)آغاز شد.
ايشان در اين باره مي گويند:
اولين زمزمه ها و آواز من با همراهي دايي ام که فقط دو سال از من بزرگتر بود و تار ميزد آغاز شد.
بعد در مشهد به پيرمردي برخوردم به نام آقاي جوان که در واقع معلم موسيقي دانشسرا بود.
من در دانشسراي مشهد درس مي خواندم و ايشان خيلي به من علاقه داشت تار خيلي خوب مي زد و شاگرد علي اکبر خوان شهنازي بود ويولن هم مي زد.
با ايشان هم کار مي کردم و آواز مي خواندم.
استاد در سال 1349 با خانم فرخنده گل افشان که ايشان نيز معلم دبستان بودند آشنا شدند و در شهر قوچان پاي سفره عقد نشستند.
يک سال بعد در 29 مرداد 1341 در مشهد چشن عروسي بر پا شد و استاد زندگي مشترک خود را با خانم گل افشان آغاز کردند و 2 سال بعد به عنوان معلم مدرسه به شاه آباد منتقل شدند اما هم چنان موسيقي و آواز را رها نکرده و آموزش سنتور را براي اولين بار در مشهد نزد جلال اخباري آغاز کرد و ادامه داد تا نزد فرامرز پايور در تهران رفت.
استاد در سال 1345 به تهران مهاجرت کرد و پس از ورود ايشان به تهران براساس دعوت قبلي به نزد داوود پيرنيا مدير برنامه گلها به اداره راديو مهاجرت کرد و مرحوم پيرنيا پس از تست ايشان شيفته صداي وي شد به اين ترتيب اولين برنامه استاد شب جمعه 15 آذر ماه با عنوان برگ سبز شماره 216 با همراهي استاد ورزنده از راديو پخش شد و اين همکاري تا استعفاي استاد در سال 1355 ادامه داشت و 300 برنامه ضبط شد.
در تمام مدت همکاري استاد با راديو و تلويزيون وي با نام مستعار سياوش بيدکاني شناخته شده بود و اين به علت مخالفت پدرش با موسيقي و آواز خواندن استاد بود به گفته خود استاد پدرش به شدت مذهبي بود و اصلا دوست نداشت که پسرش آواز کاز کند.
استاد در مورد آن دوران مي گويند:
(وقتي به تهران آمدم و همزمان با کار در برنامه گلهاي راديو به کلاس درس اسماعيل مهرتاش در جامعه باربد رفتم و با ايشان رديف هاي طاهرزاده را کار مي کرديم پنج ماه از سال کلاسها در فضايآزاد برپا مي شد بقيه ماه در يک کلاس کوچک و خفه جمع مي شديم.
در آن زمان همه مرا به عنوان خواننده گلها مي شناختند و وقتي ميخواستم از قسمت تئاتر به کلاس بروم همه مرا نگاه مي کردند.
کلاسهاي مهرتاش هميشه پر از شاگرد بود.
روزي به ايشان گفتم: چرا شما چند تا از بهترين شاگردانتان را انتخاب نمي کنيد که فقط روي آنها کار کنيد و هر شاگردي مي آيد شما به او اجازه ميدهيد که از کلاس استفاده کند او گفت اگر آنها خواننده خوبي نشوند شنونده خوبي خواهند شد.
همه ما استاد را دوست داشتيم ولي به سختي در اين فضاي شلوغ چيزي ياد مي گرفتيم.
علاوه بر کلاس مهرتاش من در برنامه گلها با عبادي نيز کار مي کردم.
با پا در مياني آقاي نقيب که در آن زمان مسئول راديو بود استاد عبادي به من درس دادند.
ايشان به من مي گفت: که هنرمندنما ها فضاي راديو را خراب کرده اند و به من ياد داد چطور بخوانم و هر وقت خارج مي خواندم و يا به خودي خود به اوج مي رفتم به من تذکر مي داد ما شب و روز کار مي کرديم.
تاثير گذارترين فرد در زندگي من استاد دادبه بود او مرا دگرگون کرد و حتي در شخصيت هنري من اثر شگرفي داشت.
من هشت سال با ايشان در شيوه دشتستاني کار کردم.
ولي آنچه که براي من ارزش دارد فکر و انديشه اين مرد بزرگ بود و شايد مهمترين بخش زندگي هنري من آشنايي با ايشان است و ايشان خيلي بيشتر از پدرم در من اثر گذاشت.
در سال 1356 در اعتراض به موسيقي راديو را ترک کردم و گفتم نمي خواهم صدايم از راديو پخش شود.
از آن سال به بعد موسيقي و صداي من مردمي تر شد چون در آن زمان مردم از رژيم دل خوشي نداشتند در نتيجه از راديو و تلويزيون هم ناراضي بودند.
هنر ديگر شجريان در زمينه خطاطي است در اين باره مي گويد:
من خطاطي را از برادران ميرخاني فرا گرفتم اما در امتحان شرکت نکردم زيرا نمي خواستم خطاطي را تا دوره عالي ادامه دهم هدف من اين بود که خطم زيبا شود.
خطاطي هم مانند موسيقي زمان زيادي براي يادگيري احتياج دارد و سخت ترين قسمت خطاطي خط نستعليق است.
ميرخاني نوازنده چيره دست کمانچه نيز بود اما او وارد حيطه موسيقي نشد.
در طي 40 سال فعالييت هنري استاد ايشان در بسياري از کشورهاي آسيايي و اروپايي و آمريکايي کنسرت داده اند.
ايشان در دانشگاههاي بروکلي، کلمبيا ،هاروارد ، فيليپین، شیکاگو شش کنفرانس در مورد موسيقي ايراني برگذار کرده اند.
در 20 سپتامبر 1995 در يونسکو توسط فدريکو مايور دبير کل يونسکو مدال پيکاسو که به شکل چشم پيکاسو بود(چون دنيا را به شکل متفاوتي مي نگريست) به ايشان اهدا شد.
همچنين در روز 8 فوريه 2001 در ورزشگاه استيل لوس آنجلس جايزه گرمي براي کاست (بي تو به سر نمي شود) به استاد تعلق گرفت.
محمد رضا شجريان پنج فرزند دارد با نام هاي فرزانه، افسانه، مژگان و همايون از همسر اول و رايان از کتايون خوانساري همسر دوم ايشان .
مژگان شجريان نامي است که در اکثر کاستهاي استاد به چشم ميخورد ايشان داراي مدرک
MS گرافيک هستند و به همراه همسرشان محمد علي رفيعي که مهندس است به کارهاي طراحي کامپيوتري کاستهاي استاد مي پردازند.
همايون شجريان هم از سن 15 سالگي همراه پدر به کار خوانندگي مشغول است.
شجريان عاشق گل و طبيعت است و همه گلها را به خوبي ميشناسد و با کشاورزي کاملا آشنايي دارد.
ايشان باغي در هشتگرد حوالي کرج دارد که آخر هفته ها در آنچه به گلکاري مي پردازند.
و از بين خوانندگان قديمي او کارهاي قمرالملوک وزيري، بنان، ظلي، تاج اصفهاني و پاورتي است

+ نوشته شده در  جمعه 3 شهریور1385ساعت   توسط علیرضا محمودی  به بالاترین بفرستید: درج در بالاترین

زندگینامه شجریان از زبان خود او

تولدم روز اول مهر ماه سال یکهزارو سیصد و نوزده خورشیدی در مشهد است در خانواده ای که پدر بزرگم (علی اکبر) صدای بسیار رسایی داشته و به زیبایی آواز می خوانده است.او از مالکین بزرگ مشهد بود و از خواندن در جمع پرهیز داشته ، گاه برای دوستان سرشناسی که به دیدارش می آمده اند می خوانده است. پدرم مهدی از صدای پر طنین و رسا برخوردار بود و در جوانی آواز خواندن را شروع می کند ولی خیلی زود در محیط بسته و سنتی به قرائت قرآن رو آورده و تا آخر عمر بر همان عقیده باقی ماند و آواز را رها کرد و در قرائت قرآن جایگاه خاصی در مشهد پیدا نمود و شاگردان زیادی برای تلاوت قرآن قرآن تربیت کردکه از جمله خود اینجانب است

تمام وقت من از شش سالگی به خواندن قرآن با صدای خوش می گذشت . در دوازده سالگی شهره ی خاص و عام بودم و در مجامع بزرگ مذهبی و یا سیاسی آن موقع تلاوت اول برنامه با من بود.به علت توانایی در تلاوت قرآن با صدای خوش ، چشم و چراغ همه اعضاء و دانش آموزان مدرسه و مردم بودم. در سال چهارم دبیرستان بر خلاف خواسته ام به دانشسرای مقدماتی رفتم و راه معلمی پیش گرفتم و از بیست سالگی به معلمی در دهات خراسان پرداختم . یک سال بعد ازد.اج کردم با دختری که او هم معلم دبستان بود.همسرم خیلی با من همراه بود و با کمک او بر مشکلات مالی یک زندگی بسیار محقر پیروز شدیم

از نوجوانی برای فراگیری گوشه های آوازی به هر دری می زدم و از هر کسی که شمه ای اطلاع داشت سئوال می کردم. به ندرت دسترسی به رادیو پیدا می کردم تا موسیقی دلخواهم را بشنوم آن هم زمانش کوتاه بود و حاصلی نداشت ، تا اینکه در محیط شبانه روزی دانشسرا میسر شد "برنامه گلها" و برنامه "ساز تنها" را بشنوم و تمریناتم را شروع کنم . کمی بعد دبیر موسیقی مان آقای جوان نیز راهنمایی و کمک کردند. بیشترین تمرینات سازنده در دوران معلمی در خارج شهر بود که فراغتی داشتم و اغلب به کوه و صحرا می دم و تکنیک و متد را با سلیقه ی خودم تجربه و تمرین می کردم و صداهای گوناگون و تحریرها و چهچه ها را دستور کار خود قرار داده بودم.دوستم همکلاسیم (ابولحسن کریمی) از ابتدای کار معلمی سنتوری با خود آورده بود که بنوازد ، ترغیب شده مضراب دستم بگیرم و ببینم می شود زد ، بعد دیدم عجب کار مشکلی است تا دمدمه های صبح نشستم و ان قدر تمرین کردم تا توانستم آهنگی را دست و پا شکسته اجرا کنم و از آن به بعد سنتور شد یا غار من.
چندی بعد صدای سنتور جلال اخباری را از رادیو مشهد شنیدم و خوشم امد ، پیدایش کردم و با هم دوست شدیم . سازی می زد و من هم می خواندم و تمرینات آواز با ساز و فراگیری نت و نواختن صحیح سنتور را با ایشان شروع کردم.

همان ابتدای کار مه صدای سنتور مشقی ام بسیار بد بود به فکر افتادم که سنتوری بسازم. کمی نجاری می دانستم با زیر رو رو کردن تمامی کاروانسراها و چوب فروشی ها و با دادن یک انعام 5 توانی الوار پهن از چوب توت بیست ساله را پیدا کردمآن را مطابق اندازه ها بریدم . در ان زمان کسی در مشهد گوشی سنتور نمی فروخت ، مجبور شدم صد عدد میخ نمره شش بخرم و آن ها را با سوهان دستی کوچک کنم. این سنتور که دوازده خرکه بود ساخته شد و من با یک دلبستگی عجیب به این ساز ، تمرینات سنتورم را بیشتر کردم. با اینکه برای اولین بار بود چنین کاری کرده بودم و در مورد پل گذاری سنتور تجربه و اطلاعی نداشتم ولی سنتور صدای دلنشینی داشت. غیر از آن سنتور سنتورهای دیگری ساخته یا در حال ساخت داشتم که کا پل گذاری را برای موزون تر کردن صداها تا به حال ادامه داده ام و خوشبختانه به نتایج قابل توجهی هم رسیده ام . در نظر دارم در آینده کتاب یا جزوه ای درباره ی تجارب کار پل گذاری های گوناگون که روی سنتورها کرده ام همراه با نتایج آن ها منتشر کنم تا در این زمینه کار مفیدی انجام داده باشم

در سالهای بعد از چهل با هنرمندان رادیو خراسان آشنا شده بودم ولی حاضر به ضبط برنامه موسیقی نبودم . در رادیو خراسان گاه اشعار عرفانی و مذهبی و گاهی تلاوت قرآن داشتم.
سال 1345 خوشیدی به اصرار دوستم ابوالحسن کریمی برای شرکت در امتحان شورای موسیقی به اتفاق او به تهران رفتم. راهی برای نام نویسی و شرکت در امتحان پیدا کردیم. در اتاق شورا میز کنفرانس بزرگی بود و حدود 12 تا 13 نفر اعضا شورا نشسته بود ، آقای مشیر همایون شهردار رییس شورا و آقایان حسنعلی ملاح ، علی تجویدی و مختاری و دیگران بودند. گفتند بیات ترک بخوان ! من هم از مایه بلند دو سه بیتی خواندم و در مایه ی بم فرود امدم . ضربی با یک شعر هم به درخواست آقای ملاح خواندم.بعد اقای تجویدی پرسیدند تصنیف هم می خوانی ؟ چون تصنیف خواندن را دوست نداشتم و دون شان آواز خوان می دانستم ، بسیار جدی گفتم ابدا.
جوابی که بعد از یکماه از نتجه امتحان به ما دادند این بود که فعلا رادیو بودجه ندارد که خواننده استخدام کند و فعلا رادیو نیاز به خواننده ندارد

سال بعد به وسیله آقای دکتر شریف نژاد (که معاون رادیو خراسان بود و بسیار به من لطف داشت) قرار گذاشتیم در تابستان که ایشان در تهران هستند من هم به تهران بروم . باایشان شبی به منزل آقای حسین محبی (که اپراتور با سابقه رادیو و برنامه ی گل ها بود) رفتیم و او که دوستی نزدیکی با دکتر داشت فردای آنروز مرا همراه با یک نوار که در " سه گاه " خوانه بودم به اقای داود پیرنیا (مسئول و تهیه کننده ان زمان برنامه گلها ) معرفی کرد که همان معرفی راهگشای ن به رادیو ایران و و برنامه ی گلها که منظور اصلی ام بود گردید.
با سپاس از دلسوزی های ابولحسن کریمی و محبت های دکتر شریف نژاد و یادی خوش از زنده یاد حسین محبی .

با تشکر از شرکت فرهنگی هنری دل آواز

+ نوشته شده در  جمعه 3 شهریور1385ساعت   توسط علیرضا محمودی  به بالاترین بفرستید: درج در بالاترین

استاد شجریان در مراسم نکوداشت شهناز

ساز شهناز در من زندگی می کند و من با ساز شهناز زندگی می کنم.من تنها خواننده ای هستم که خودم را شاگرد جلیل شهناز می دانم.
محمدرضا شجریان در مراسم نکوداشت جلیل شهناز و بزرگداشت درویش خان که 25 مردادماه در فرهنگسرای ارسباران برگزار شد،با بیان این مطلب گفت:ساز شهناز تنها سازی است که آوازی است و من به دلیل تفکرات آوازی با صدای این ساز زندگی می گنم؛در واقع بهتر است بگویم ساز شهناز در من زندگی می کند و من با ساز شهناز زندگی می کنم.
استاد آواز ایران که بدون هماهنگی قبلی به صحنه دعوت شده بود،افزود:ساز شهناز را باید شنید و من دوست دارم ساز وی را تنها- حتی بدون تنبک- بشنوم ؛به همین خاطر نمی توان درباره آن حرف زد.
شجریان با تاکید بر اینکه پیشنوند"استاد" برای کم است،خاطرنشان کرد:جلیل شهناز به بیان واقعی در نوازندگی تار رسیده است؛چرا که در گیرودار ردیف و تقلید از دیگران نماند و مانند آبشاری خروشان در جریان است.
این خواننده، ساز شهناز را حاوی کلام و شعر دانست و اظهار داشت:ساز این نوازنده بی بدلیل، یک ساز آوازی است ؛برخلاف دیگر نوازند ها که 80 درصد سازی می زنند وفقط 20 درصد آوازی.
در ادامه داریوش پیرنیاکان که یکی دیگر از سخنرانانی بود درباره ویژگی تارنوازی درویش خان گفت:درویش خان در زمان خودش که تب و تاب تجدد غوغا می کرد،دست به ابتکاراتی زد؛تب و تابی که از تفکر مشوطیت ناشی می شد و تکانی بس عجیب در عرصه مختلف و از جمله موسیقی ،ادبیات ،سینما ،تئاتر و ... وارد کرده بود.
این نوانده  تار و ردیف دان ادامه داد:درویش خان از این تفکرو تغییرات بهره جست و شروع به ساختن تصانیف ،پیش درآمد ،رنگ  و...به شیوه ای جدید کرد.
پیرنیاکان دربخش دیگری از صحبت های خود  درباره جلیل شهناز اینگونه گفت:جلیل شهناز هنرمندی است که زاوایای بسیاری در سازش نهفته است.وی علاوه براشراف کامل بر ردیف و رموز آن ،ویژگی منحصر به فردی دیگری نیز داشت.
وی تصریح کرد:جواب آوازهای شاهکارو بی نظیر،استفاده از تمام امکانات ساز،نواختن بسیاری از گوشه های مهجور،رعایت جمله بندی در نوازندگی از جمله ویژگی های نوازندگی جلیل شهناز است.
همچنین سید عباس سجادی ،مدیر امور موسیقی سازمان فرهنگی هنری شهرداری گفت:جلیل شهناز در بداهه و بداهه نوازی یکه تاز روزگار خود است؛البته در این امر نفس آتشین حسن کسایی مستثنی است.
سجادی ادامه داد:جلیل شهناز،حسن کسایی و تاج اصفهانی وقتی با هم بودند،مثلث عشق و هنر را تکمیل می کنند ،اُما متاسفانه دیگر آن اوج و شکوفایی را نخواهید دید.
به علاوه حسن کسایی پیامی بدین مضمون فرستاده بود:شناخت موسیقی کار هرکسی نیست.همه موسیقی گوش می دهند و دوست دارند ؛اما آنکه سره را از ناسره تشخیص بدهد و آنکه بتواند درک مقدماتی را که استاد شهناز نواخته اند،داشته باشد،نادرست است.
کسایی نوشته بود:همه ساز می زنند و همه خوب می زنند.همه گویند ولی گفتار سعدی دگر است.همه ساز می زنند ولی قدرت نوازندگی و لحظات و نقرات و نغمات که  آقای شهناز می دانند و اجرا کرده اند،چیزی که در دست همگان باشد نیست.دهها ردیف ازآقای شهناز شنیدیم که در محفظه فکر ایشان ضبط است و انشا و ابداع می کنند و خلاقیت و نوآوری.این کار هر کسی نیست و موهبتی است الهی.
در پایان از جهانگیر نصر اشرافی(پژوهشگر)،یوسف پوریا(سازنده تار)،علی رستیمان(خواننده)،حسن عسکری (صدابردار)تقدیر شد.
در این برنامه علی جهاندار،شهرام میرجلالی،امیرهوشنگ حشمتی(شاگرد جلیل شهناز)،امین عطایی(نوجوان 11 ساله)،سعید رودباری(تنبک) در فواصل برنامه به اجرای موسیقی پرداختند.
چهره هایی چون حسین دهلوی،کیوان ساکت،امین اله رشیدی،منصور نریمان،محمد سریر،فاضل جمشیدی و ... حضور داشتتند.

سايت هنر و موسيقي    " آمن خادمی
+ نوشته شده در  جمعه 3 شهریور1385ساعت   توسط علیرضا محمودی  به بالاترین بفرستید: درج در بالاترین

دیدن از نزدیک

اولين بارم بود که کنسرت شجريان رو می رفتم. چون از موسيقی سنتی چيزی سر در نميارم همه کارهای شجريان رو دوست ندارم. بيشتر تصنيف ها و يا آوازهاييش که ملودی های دلنشينی به گوش من دارن رو دوست دارم. اما کارهای عليزاده رو عاشقشونم. راز نو، نينوا، گبه... کمانچه کلهر رو هم دوست داشتم هميشه. خلاصه که قبل از کنسرت هيچ نظری نداشتم که خوشم مياد يا اينکه وسطش می گيرم می خوابم و آبرو ريزی می کنم. وقتی اومدن روی صحنه ناخوداگاه به پاشون بلند شدم مثل بقيه. از يک ربع اول چيز زيادی يادم نيیست. چيزی رو نمی ديدم چون بارون ميومد. بغض 8 ماهه با همون بداهه نوازی اول ترکيد. من اينجا بس دلم تنگ است و هر سازی که میبينم بد آهنگ است بيا ره توشه برداريم قدم در راه بی برگشت بگذاريم ببينيم آسمان هر کجا آيا همين رنگ است* وصف حال همه کسايی بود که به هر دليلی مهاجرت کردن. و اون صدا که شبيه هيچ صدايی نبود، حتی صدای خودش توی سی دی هاش! اصلا جنس صدا يه چيز ديگه بود. آقای همسر رو بغل کرده بودم و با قطعه اول هر دو زار زديم. چرا بر خويشتن هموار بايد کرد رنج آبياری کردن باغی کز آن گل کاغذين رويد؟...* شنيدن کلهر يه چيزيه و ديدن کلهر يه چيز ديگه. انگاری کمانچه "زنی" بود که عاشقشه و روی صحنه با اين "زن" عشق بازی می کرد. کمانچه اش انگاری کلاه جادوگرا بود که از توش هر صدايی بگی در ميومد. صدای نی، تار و سه تار، ويولن، سنتور... تمام قطعه ها رو دوست داشتم. ديدن تار زدن عليزاده از نزديک خيلی جالب بود. و صدای همايون شجريان که با پدر همخونی می کرد رو هم خيلی دوست داشتم. صدای پدر قوی تره، اما صدای پسر دلنشين تره. بعد از کنسرت همشون اومدن بيرون بین مردم و باهمه حرف زدن. باهاشون کلی عکس گرفتيم و من به عليزاده گفتم که با "راز نو" زندگی کرده ام و گفت که سی دی جديدش هم اومده بيرون که تو مايه های "راز نو" ست. (تو سايت تهران اونيو تونستم يه قسمتای کوچولويی ازش رو بشنوم. ) به آقای کلهر هم گفتم که انگاری عشق بازی می کنين با سازتون و گفت "دقيقا همينطوره!" رفتن به اين کنسرت يه شانس بزرگ بود برای من که تو ايران نصيبم نشده بود. کنسرت بم رو خيلی دوست داشتم برم که بليط گيرمون نيومد و دی وی دی اش رو تازگی ها گرفتم که ببينم. وقتی که کنسرت تموم شد بعد از مدت ها خوشحال بودم که ايرانی هستم. يه جورايی کيف می ده مليتت با مليت افسانه های زنده موسيقی سنتی ايرانی يکی باشه!
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 شهریور1385ساعت   توسط علیرضا محمودی  به بالاترین بفرستید: درج در بالاترین